يعنى جنبهء اصالت فردى آن كمتر و جنبهء اصالت اجتماع آن قويتر است ، يعنى بيش از آنكه به فرد تعلق داشته باشد به اجتماع تعلق دارد و از همين جهت حامى و مدعى خصوصى ندارد ، مدعيان عمومى چندان اهميت موضوع را درك نمىكنند .
ما در ورقه هاى « اخلاق جنسى » ، نمرهء 11 و 12 گفتيم ما در اخلاق اقتصادى و سياسى ، يكسان معتقديم كه استعدادهاى بشرى در اين زمينه ها بايد پرورش يابد و مهمل گذاشته نشود . در عين حال معتقديم كه تحت نظم بسيار دقيقى بايد اينها را پرورش داد ، نبايد با اينها بازى كرد و در اثر محرّكات و مهيّجات آنها را به صورت يك عطش بىمنطق روحى كه پايان پذير نيست درآورد . خود راسل اعتراف دارد در كتاب زناشويى و اخلاق كه تقاضاى جسمى با عطش روحى دوتاست و ما در ورقه هاى « اخلاق جنسى » ، نمرهء 19 گفتهايم كه « پر دادن » به استعدادها غير از پرورش استعدادهاست ( 1 ) . همچنين خود راسل در زناشويى و اخلاق اعتراف دارد كه بوالهوسى غير از عشق است .
ط . مطلب مهم ديگر اين است كه حضرات از قبيل ويل دورانت و راسل اعتراف كردهاند كه ابتذال كُشندهء عشق است ، عشق با دورى و دست نارسى ارتباط دارد . شاعر مىگويد :
چندى گزيده يار ز من دورى
افزوده شود سخت مرا شورى
آرى ، مجرّب است كه در هر باب مشتاقى است مايهء مهجورى .
عكس مطلب هم صادق است : مهجورى است مايهء مشتاقى .
ى . مطلب ديگر اينكه مسألهء شخصيت ما فوق تمايلات و احساسات را نبايد فراموش كرد . آيا انسان در اين جهان نبايد هدفهاى عالى و معنوى و ايده آلهاى به اصطلاح اجتماعى داشته باشد ؟ و آيا انسانِ اسير احساسات عشقى يا پولى يا مقامى مىتواند شخصيت عالى انسانى داشته باشد ؟ خود راسل تسليم شدن به هوا و
هامش
( 1 ) رجوع شود به ورقه هاى « اخلاق جنسى » ، نمرهء 19 ، توضيح خوبى داده شده است .