وسيلهء آرام نگه داشتن غرائز و حكومت بر آنها و اطاعت آنها از فرمان عقل است . به عقيدهء علماى قديم ارضاء و اشباع و تسليم شدن به خواسته هاى نفس است كه آن را طاغى و ياغى و امّارة بالسوء مىكند و اما به عقيدهء اين دسته از علماى جديد ، محروميت و بى نصيب ماندن است كه تشكيل عقده ها مىدهد و بىاختيار آرامش روح را بهم مىزند و هماهنگى قوا و تمايلات روحى را از ميان مىبرد . آنها مىگويند اعتنا نكن و تحقير كن تا سر جاى خود بنشيند ، زيرا اگر به كُرد رو دادى با كفش روى فرش مىنشيند ، و اينها مىگويند آزادش بگذار تا آرام بگيرد .
امروز اين فكر جديد زياد باد داده مىشود ، زيرا چه از اين بهتر كه [ انسان ] خود را دراختيار دل و دل را در اختيار هوا و هوس بگذارد و اين خود عين اخلاق و يا لااقل وسيلهء تهذيب نفس و اصلاح اخلاق باشد ، همان طورى كه برخى از متصوفه به بهانهء مقدمهء عشق پاك تسليم عشقهاى به اصطلاح مجازى مىشدند . اين ديگر هم فال است و هم تماشا ، هم هوسرانى است و هم اخلاق .
برتراند راسل از كسانى است كه طرفدار اين آزادى است و معتقد است كه مخصوصاً در امور جنسى و اخلاق جنسى قيود و محدوديتهاى بىموردى وضع شده است و راه اصلاح اخلاق اين است كه اين قيود برداشته شود . وى اين گونه اخلاق را اخلاق تابو كه مبتنى بر ترس و وحشت بيجايى است مىداند .
3 . خلاصه و فشردهء مطلب چنين مىشود :
الف . آيا اسلام طرفدار جلوگيرى از رشد استعدادهاست و آيا اسلام كه نفس را امّارة بالسوء و تزكيهء آن را لازم مىشمارد ، از آن نظر است كه طبيعت نفسانى بشر را شرير بالذات مىداند ؟ يعنى آيا فلسفهء نظرى اسلام مبتنى بر شرارت ذاتى طبيعت بشر است و قهراً فلسفهء عملى آن براساس مبارزه و تحت فشار شديد قراردادن و ضعيف كردن و حبس كردن و زجردادن است يا نه ؟ بلكه نفس را در حالات خاصى ( همچنان كه روان شناسى جديد نيز مىگويد ) منشأ
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٣٨