مىدهد ، نفس شرير و گناهكار بالفطره نيست ، وظيفهء بشر غير آن چيزى است كه در بالا گفته شد راه نجات ، مراقبت و اصلاح و تربيت نفس است نه كشتن آن ( 1 ) ( فرضاً كشتن ممكن باشد ) .
آنچه از قرآن كريم استفاده مىشود اصلاح و تزكيه و تهذيب نفس است نه كشتن آن . قرآن همانطور كه تعبير نفس امّاره دارد ، تعبير به نفس لوّامه و مطمئنّه نيز دارد . اين خود مىرساند كه نفس انسان ممكن است امّارة بالسوء باشد ، ممكن هم [ هست ] لوّامه و مطمئنّه باشد . به رسول اكرم منسوب است كه فرمود : شيطانى اسلم بيدى . بعلاوه تعليمات اسلام هرگز براساس زجر نفس و رياضتهاى شاقه نيست . در اسلام تعبير جهاد نفس آمده است ، اما جهاد معنى قتل نمىدهد . جهاد ، كوشش و مبارزه است . از متن اسلام هرگز نمىتوان اين مطلب را استفاده كرد كه مخالفت با خواسته هاى نفس از آن جهت كه خواستهء نفس است لازم است . هر جا كه بايد با خواستهء نفس مخالفت كرد جايى است كه علت خاصى ، فردى يا اجتماعى ، ايجاب كرده است ( 2 ) يكى از مسائلى كه قابل انكار نيست ، اين است كه متصوفه و زاهد مآبان ما كم و بيش تحت تأثير عقايد هنديان و مانويان و يونانيان كلبى واقع شدهاند و فلسفهء زجر نفس را اشاعه دادهاند .
هامش
( 1 ) بعداً خواهيم گفت كه اين اصلاح منحصر است به اينكه انسان به مرحلهء عاليتر و حيات عاليتر ارتقاء پيدا كند و در اينجاست كه اماتهء نفس به معنى عبور به مرحلهء عاليتر نه به معنى از حيات نفس كاستن و به مرحلهء پايينتر سقوط كردن صادق است . يا ايهاالذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم . قد احيا عقله و امات نفسه .
مولوى بسيار خوب موضوع اين موت را تشريح كرده است : از جمادى مردم و نامى شدم . . . اماتهء نفس از نظر معارف اسلامى تكامل و صعود به حيات عاليتر و ترك حيات دانىتر است ، اما ترك دانى حذف و اعدام آن نيست بلكه اشتداد و سلب جنبه هاى عدمى و نقصى است .
( 2 ) همان طورى كه در ورقه هاى « اخلاص » خواهيم گفت ، هر جا كه مجاهدت لازم است آنجا نفس را از لحاظ هدف و تصعيد و متوجه بالاكردن بايد ورزش و رياضت داد .