تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
وقتى كه هدف نهايى از طلب و جستجوى انسان چيزى شد خارج از وجود او ، شخصيت واقعى و منش واقعى در آن چيز محو شده و حل شده و ديگر خودش نيست مصداق قول شاعر مىشود :
از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت من را بگذاشت جستجوى تو گرفت ديگر ز منش صبح نمىآيد ياد بوى تو گرفته بود و خوى تو گرفت
اين است كه آن چيز به صورت يك آفت براى انسان درمىآيد ، آدمى شخصى مىشود پول زده ، زن زده ، جاه زده ، ماشين زده ، شغل زده ، تجارت زده ، ميززده ، پست زده ، كتاب زده ، علم زده ، هنرزده و احياناً دين زده . پس ريشهء اين آفت اين است كه انسان را از خودش مىگيرد و در خود آن چيز محو و حل مىكند ، مصداق قول خداست كه « * ( و لاتكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم ) * » و هم مصداق تعبيرات ديگرى است در قرآن كه مىفرمايد : * ( قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم . ) * اين آفت مستلزم خودفراموشى و خودفروشى و خودباختگى به معنى صحيح كلمهء باختن است ( هر سه تعبير از قرآن است ) . ما در مقالات سيرى در نهج البلاغه آنجا كه دربارهء زهد بحث كرديم گفتيم كه زهد ريشه اى در آزادى دارد ، شورشى است عليه حكومت و تسلط اشياء بر انسان و اسارت در برابر اشياء ، عصيانى است عليه بردگى ماديات . على عليه السلام در بيانات خود به اين نكته تصريح مىكند و مىرساند كه او در پرتو زهد ، شخصيت واقعى و مستقل خويش را در برابر تسلط اشياء بازيافته است ، مىفرمايد : * ( الدنيادار ممر لادار مقر و الناس فيها رجلان : رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها . ) * از همه صريحتر و شيرينتر آنجاست كه در نامه به عثمان بن حنيف دنيا را مانند يك شخص مخاطب قرار مىدهد و مىفرمايد :