تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
اگزيستانسياليسته گفتند كه من عصيان مىكنم پس هستم . البته اگر نظر به مقام اثبات باشد صرفاً تنوع در تعبير است ، ولى نظر به مقام ثبوت است يعنى دكارت هستى انسان را مساوى با انديشيدن مىداند و به هر اندازه كه انسان بينديشد هست و به هر اندازه كه نينديشد معدوم است . عليهذا در اومانيسم دكارت ، انسان مساوى است با انديشيدن و اين يادآور شعر معروف مثنوى است : اى برادر تو همه انديشه اى . . . و اگزيستانسياليسته نظرشان به اين است كه واقعاً هستى انسانى يعنى آزادى ، و آزادى يعنى عصيان ، و تسليم يعنى اسارت ، و اسارت يعنى مرگ و جمود . عليهذا از نظر اين مكتب ، بندگى مطلقاً ضد آزادى و ضد عصيانگرى است و از جمله بندگى خدا . آنها عصيان در برابر خدا را نيز كمال انسانى مىدانند و اسلام برعكس ، آزادى و عصيان در برابر همه چيز جز خدا را تجويز مىكند و هرگونه وابستگى و انقياد نسبت به هر چيزى را بيمارى و آفت زدگى مىداند جز وابستگى و انقياد نسبت به حق را . چه تفاوتى ميان حق و غيرحق هست ؟ جواب اين است كه اولًا به سارتر و ساير اگزيستانسياليسته ايرادى صحيح گرفته‌اند كه اصالت عصيان اگر توأم به يك تسليم و انقياد نباشد ، هرج و مرج است . لزومى ندارد كه تسليم ، تسليم در مقابل شخص يا شئ باشد . بالاخره در مقابل يك قانون ، يك سلسله اصول ولو اصول اگزيستانسياليستى بايد تسليم و وفادار بود . اگر هر وفادارى را محكوم كنيم خود اگزيستانسياليسم را نيز به عنوان يك فلسفه و يك راه نمىتوانيم بپذيريم . به بيان جامعتر : هدف داشتن و راه معين براى آن هدف داشتن مساوى است با نوعى تسليم و انقياد نسبت به آن هدف و آن راه وصول ، و گرنه هرج و مرج است . مثلًا اگزيستانسياليسم شخصيت انسان را مساوى با انتخاب و آزادى مىداند . من به آن اندازه آزادم كه عصيان مىكنم و خودم انتخاب مىكنم . آيا به عصيان و انتخاب بايد مقيد بود و يا نه ، از قيد عصيان و انتخاب هم بايد آزاد بود ؟ اگر تقيد است ، پس عنصر تسليم وجود