يك نياز مادى است و غريزه عامل اعلام و تحريك است .
ولى انسان به حكم ظرفيت فوق العاده اى كه دارد همواره عملًا در جستجوى چيزى است كه خود را تسليم او كند و او را حاكم مطلق وجود خويش بسازد و در او جذب شود و گم گردد ، و لااقل در انسان چنين استعدادى وجود دارد و برخى افراد چنيناند . ديگر خود را فراموش مىكند و آن چيز را هميشه در ياد دارد و درست مثل اين است كه خودش او شده است و به جاى آنكه او را براى خودش بخواهد ، خودش را براى او مىخواهد به حسب ظاهر او را براى خودش مىخواهد اما چنان شخصيتش در آن چيز حل شده و محو شده كه او را گويى خودش مىپندارد و او را به جاى خودش محور عمل و فعاليت قرار مىدهد ، مثل آنگاه كه آدمى پول پرست و يا زن پرست و يا جاه پرست و بالأخره دنياپرست مىشود كه مصداق گفتهء على عليه السلام است :
* ( عجبت للبخيل يستعجل الفقر الذى منه هرب ، و يفوته الغنى الذى اياه طلب ، فيعيش فى الدنيا عيش الفقراء ، و يحاسب فى الاخرة حساب الاغنياء . ) * انسان از خود ، منش واقعى و شخصيت واقعى دارد كه آن را بايد بازيابد و اين فرع بر مستقل نگه داشتن خويش از محو شدن و گم شدن در اشياء ديگر است و به حكم اينكه :
اى برادر تو همه انديشه اى
مابقى تو استخوان و ريشه اى
گر بود انديشه ات گل گلشنى
. . .
و به حكم اينكه :
گر در طلب گوهر كانى كانى
ور در پى جستجوى جانى جانى
من فاش كنم حقيقت مطلب را
هر چيز كه در جُستن آنى آنى