كه از تزكيهء نفس سخن رفته كه اشعار دارد به نوعى آلودگيهاى روحى و غيرجسمى كه بايد آنها را پاك كرد ، از طب و علاج و صحت و مرضى ديگر غير از جسمى سخن به ميان آمده است : * ( و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين قل هو للذين امنوا هدى و شفاء والذين لايؤمنون فى اذانهم وقر فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً أفى قلوبهم مرضام ارتابواام يخافون ان يحيف الله عليهم . ) * منسوب به حضرت امير است : * ( دواؤك فيك . . . ) * مولوى مىگويد :
ما طبيبانيم شاگردان حق
بحر قلزم خواند ما را فانفلق
آن طبيبان طبيعت ديگرند
كه به دل از راه نبضى بنگرند
در اينجا سه نظريه هست يا مىتواند وجود داشته باشد :
الف . اساساً صحت و بيمارىاى جز در ناحيهء جسم وجود ندارد .
اين چيزهايى كه بشر نام آنها را صحت يا بيمارى روحى گذاشته است يك قراردادهاى اجتماعى است كه مصالح اجتماعى ايجاب كرده است چنين باشد . بعد بشر براى اينكه افراد بيشتر به اين امور پايبند باشند نام آنچه از نظر اجتماعى مصلحت است مثل راستى ، سلامت گذاشته و نام نقطهء مخالفش يعنى دروغ را بيمارى ، و حال آنكه هيچ فرقى ميان راستى و دروغ نيست جز اينكه يكى موافق مصلحت اجتماعى است و ديگرى مخالف . همچنين است قنوع و حرص ، عفاف و شره ، حلم و غضب ، عفو و انتقام و كينه جويى ، والَّا هيچ فرقى از نظر سلامت و بيمارى جسم يا روح ميان راستى و دروغ و يا حلم و غضب نيست . و احياناً در ميان اين امور بعضىها بيمارى و يا سلامت است كه به جسم و سلسله اعصاب برمىگردد از قبيل جبن و ترس كه ممكن است ريشه اى در ضعف سلسله اعصاب داشته باشد و با قرص و آمپول چه [ بسا ] ممكن است معالجه شود . بسيارى از بيماريهاى مربوط به ادراكات يعنى توهمات و تجسمات و بعضى بيماريهاى مربوط به خواسته ها از اين قبيل است .
ب . نظر دوم اين است كه خير ، روان آدمى خود مستقلًا مكانيسم و جريان منظم و مستقلى از جسم دارد كه اگر به طور طبيعى طى شود