تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
است كه باشد . چه خوب علما و حكماى الهى تعبير كردند كه پاره اى علوم يعنى اخلاق و سياست و تدبير منزل را علوم عملى نام نهادند ، در مقابل علوم نظرى . همهء علوم نظرى بحث دربارهء موضوعات است آنچنانكه هستند و رابطهء كشف شده ، رابطهء « است » مىباشد ولى علوم عملى روابطى را كه كشف مىكند رابطهء « بايد » است . علوم نظرى دربارهء همهء موجودات ممكن است باشد ولى علوم عملى صرفاً مربوط به انسان است . فرق ميان علم النفس يا روانشناسى با اخلاق همان فرق ميان « است » و « بايد » است و لهذا در عين كمال ارتباط ، دوعلماند . بحث دربارهء انسان از نظر آنچه بايد ، شامل دو قسمت است . قسمت اول مربوط است به آنچه بايد تا انسان يك انسان سالم و بى عيب و آسيب نديده و آفت نخورده باشد ، و قسمت دوم مربوط است به آنچه بايد تا انسان علاوه بر سلامت اصلى و فطرى ، يك انسان كامل باشد . اخلاق بيشتر مربوط است به انسان سالم ، و عرفان و سير و سلوك مربوط است به انسان كامل . ما قبل از آنكه دربارهء انسان كامل بحث كنيم بايد دربارهء انسان سالم بحث كنيم . تزكيهء نفس به معنى تطهير و تصفيهء نفس ، مربوط است به انسان سالم . اينجاست كه مسألهء مهمى پيش مىآيد و آن اينكه آيا اولًا انسان علاوه بر سلامت بدن كه شامل سلامت سلسله اعصاب هم هست ، نوعى ديگر سلامت و بيمارى واقعى دارد ؟ عليهذا ممكن است انسانى از نظر بدن و ساختمان مغز و اعصاب و قلب و كبد و غيره كاملًا سالم باشد ولى از نظر ديگر كه مربوط به روح و روان است ناسالم و معيوب و آفت خورده باشد و يا بالعكس از لحاظ تن بيمار و از لحاظ روح كاملًا سالم باشد . مىدانيم كه دعوى علماى اخلاق همين است ، لهذا طب را تقسيم به طب الجسم و طب الروح مىكنند و صحت و مرض را همينطور به اين دو دسته تقسيم مىكنند و دوا و معالجه را هم به كلى با آنچه در طب جسد هست مغاير مىدانند . در قرآن كريم همانطور