تفسير :
« النّجس » اين كلمه مصدر و به معناى ذو نجس : شىء پليد است زيرا كافران صفت مشرك بودن را كه به منزلهء نجاست مىباشد به همراه خود دارند ، يا اين كه خداوند به دليل مبالغه در متّصف بودن آنها به اين صفت ، آنان را نجس العين به حساب آورده است . از ابن عباس نقل شده است كه كفّار نجسند مثل سگ و خوك .
حسن مىگويد هر كس با مشركى مصافحه كند بايد دست خود را بشويد . امام باقر و صادق عليه السّلام مىفرمايند : هر كس با خيس بودن دست ، با شخص كافرى مصافحه كند بايد دستش را بشويد و اگر نتوانست بشويد آن را بر خاك بمالد . « 1 »
فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ
؛ پس از حج امسال ( سال نهم هجرى ) ديگر نبايد حج و عمرهاى بجا آورند ، چنان كه در دوران جاهليت اين كارها را انجام مىدادند .
وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً
؛ اگر مىترسيد كه وقتى مشركان را از عمل حج مانع شديد ، از بسيارى منافع بازرگانى ، و ارزاقى كه بسوى مكّه حمل مىكنند ، محروم ، و در نتيجه مبتلا به فقر و تنگدستى خواهيد شد .
فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
؛ بيم نداشته باشيد كه خداوند به طريق ديگر ، با فضل و كرمش شما را بىنياز خواهد ساخت . اين بود كه بعدا اهالى « جدّه » و « صنعاء » و « جرش » و « تباله » « 2 » مسلمان شدند ، اينها با خود خشكبار و غذا به مكّه حمل مىكردند و اين سود بيشترى براى مردم داشت و خداوند بارانهاى بسيارى فرو فرستاد بهطورى كه خير و بركت براى آنها فراوان شد .
هامش
( 1 ) - من صافح الكافر ، و يده رطبة ، غسل يده و الا مسحها بالحائط .
( 2 ) - اعراب كلمات از تصحيح استاد گرجى گرفته شده است .