هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد ، جز اين ادّعا نكردند كه ما خود ستمكار و مستحق عذاب بوديم . ( 5 )
تفسير :
فَجاءَها بَأْسُنا
؛ پس عذاب ما بر اهل آن شهرها فرود آمد .
« بَياتاً »
؛ اين كلمه مصدر و در محل حال است يعنى آنها در حال آسايش شب يا خواب نيمروزى بودند .
مىتوان براى كلمهء « قريه » ، مضاف [ اهل ] در تقدير نگرفت و ضمير « أهلكناها » را به قريه برگرداند ؛ زيرا همانگونه كه اهل شهر هلاكشدنى هستند ، خود شهر نيز نابودشدنى است ؛ بنا بر اين نيازى به تقدير گرفتن مضاف نداريم .
و در جملهء :
« أَوْ هُمْ قائِلُونَ »
نيازى به واو حاليه [ او و هم قائلون ] نيست ؛ زيرا ضمير عائد ( هم ) ، آيه را از « واو » بىنياز كرده است ، و نيز چون « او هم قائلون » معطوف بر حالى است كه قبل از آن آمده است « واو » به سبب اجتماع دو حرف عطف ، از جمله حذف شده ؛ زيرا واو حال ، همان واو عطف است كه به منظور ارتباط جمله بهطور عاريه مورد استفاده قرار مىگيرد .
معناى آيه اين است : چه بسيارند شهرهايى كه ما قصد نابودى آن را كرديم و عذاب ما در اين دو وقت : شب و نيمروز بر آنان فرود آمد . علت نزول عذاب در اين دو زمان ، اين بود كه هر دو ، زمان بىخبرى و آرامش است و نزول عذاب در آن دو وقت ، سختتر است .
فَما كانَ دَعْواهُمْ
؛ آنها نسبت به دينشان جز اعتراف به باطل بودن آن و اين كه در عقايدى كه بر آن بوديم بر خود ستم كرديم ادعايى نداشتند . يا معناى آيه اين است كه : نيايش آنها با پروردگارشان چيزى نبود جز اعتراف ايشان به ستمگرى خود و افسوس بر آنچه از آنان سر زده بود . « دعويهم » خبر « كان » و « ان قالوا » در محل رفع است ، زيرا اسم كان است . عكس اين مطلب كه [ « دعواهم » اسم كان باشد و « ان