تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

تفسير :

فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى
؛ دانه ، و هسته را مىشكافت تا گياه و درخت شود . بعضى گفته‌اند مراد همان شكافى است كه از اول در برخى دانه‌ها و در دانهء گندم وجود دارد .
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ
؛ زنده را از مرده بيرون مىآورد ، مراد حيوانات و انسانها هستند كه از نطفه و تخمها و دانه و هسته به وجود مىآيند .
وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ
؛ و خارج كنندهء اين چيزهاى مرده ، از حيوان و گياه است . اين عبارت ، عطف بر
« فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى »
است ، نه عطف بر فعل « يخرج » ، و در محلّ جملهء بيانيّه است ، زيرا شكافتن دانه و هسته ، با روييدن گياه و درخت كه زنده و داراى نموّ هستند ، مثل بيرون آوردن زنده از مرده است .
ذلِكُمُ اللَّهُ
؛ اين كسى كه زنده كننده و ميراننده است ، خداوندى است كه پروردگارى ، سزاوار اوست .
فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ
؛ پس چگونه از او ، و گفته‌هايش منحرف مىشويد و به ديگر سوى رو مىآوريد ؟ !
الْإِصْباحِ
؛ اين كلمه در اصل مصدر باب افعال است ، اما در اين جا به معناى صبحگاه ، و در معناى « فالق الاصباح » دو قول ذكر شده است : الف : شكافندهء تاريكى صبح كه همان تيرگى آخر شب است ( كه صبح ، پشت سر آن است ) . ب : شكافندهء صبح ، همان عمود نورانى بامدادى است كه طليعهء روز است ، زيرا ظلمت و تاريكى در اثر دميدن صبح شكافته مىشود ، چنان كه شاعر گفته است : تفرّى ليل عن بياض نهار ؛ ( مثل بر طرف شدن شب در اثر سفيدى روز ) .
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً
؛ اين فعل ماضى عطف بر « فالق » اسم فاعل قبلى است كه به