مىآزماييم ، و اين بدان سبب بود كه مشركان ، به دليل قبول نداشتن حقانيت مسلمانان ، مىگفتند : آيا اين مردم كسانى هستند كه خداوند از ميان ما به آنها چنين نعمتى داده است كه حق را به دست آوردهاند ، در حالى كه ما ، از سردمداران و اشراف جامعه هستيم ، و آنها بردگان و فرومايگانند ؟
مثل :
لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ
؛ « اگر اين دين ، خوب مىبود ، آنها بر ما پيشى نگرفته بودند » ( احقاف / 11 ) .
و مقصود از « فتنّاهم » اين است كه ما آنها را به خودشان واگذار كرديم ، پس مبتلا شدند ، تا آنجا كه ابتلاى آنها ، سبب اين گفتار شد ، زيرا اين گفته را نمىگويد جز كسى كه مبتلا و به خود واگذار شده باشد .
أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ
؛ خداوند نسبت به آنان كه ايمان مىآورند و از سپاسگزارانند آگاهتر است از اين رو آنها را به ايمان موفق مىدارد ، و كسى را كه ايمان نمىآورد و در كفر خود پابرجاست به خودش وامىگذارد و توفيق را از او سلب مىكند .
فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ
؛ خداوند پيامبرش را امر كرده است كه سلامش را به اهل ايمان برساند ، يا او را امر كرده است كه به احترام آنها ، در هنگام سلام ، بر آنها سبقت بگيرد .
كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
؛ پروردگارتان بر خودش رحمت را واجب كرده است ، اين قسمت نيز از جمله سخنانى است كه پيامبر به مؤمنان مىگفت ، تا خوشحال شوند .
أَنَّهُ
؛ به كسر همزه بنا بر استيناف و گويا تفسيرى براى رحمت است ، و به فتح همزه ، بنا بر ابدال از رحمت مىباشد .
بِجَهالَةٍ
؛ اين كلمه در محلّ حال است يعنى بدى را انجام داد در حالى كه نادان بود و عمل جاهلان را به جاى آورد ، زيرا كسى كه مىداند عاقبت كار وخيم است و در