مىشوند ، ولى آنچه مورد ترس است ، محشور شدن با اين حالت مىباشد .
در آيهء بعد خداى سبحان به ذكر اهل تقوا پرداخته و دستور داده است كه آنها را مقدّم دارند و مقرّب سازند .
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ . . .
؛ آنهايى را كه صبح و شب پروردگار خود را عبادت مىكنند .
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
؛ اجر و پاداش و خشنودى او را طلب مىكنند ، از خود دور مكن ، كلمهء « وجه » گاهى به معناى ذات و حقيقت شىء مىآيد .
روايت شده است كه بزرگان قريش به پيامبر خدا گفتند : اگر اين بردگان را - منظورشان مؤمنان تنگدست بود - از دور و برت دور كنى ، ما پيش تو مىآييم ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : من مؤمنان را از خودم نمىرانم ، گفتند پس هر وقت ما مىآييم آنها را از جاى ما بلند كن ، پيامبر به اميد ايمان آوردن بزرگان قريش با اين درخواست موافقت فرمود ( آن گاه اين آيه نازل شد ) .
ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ
؛ چيزى از حساب آنها بر تو نيست ، مثل :
إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى رَبِّي
؛ « حساب كار آنها ، فقط با خدا خواهد بود » ( شعرا / 113 ) .
علت اين خطاب آن است كه مشركان ، دين و اخلاص اهل ايمان را به باد مسخره گرفته بودند ، و مقصود از آيه اين است : اگر مطلب نزد خدا همان است كه فقط ادّعا مىكنند و در عبادتهايشان خلوص دارند پس تو مأمور نيستى مگر به رعايت امر ظاهر : ( فقرا را از خود مرنجان ) و امّا اگر باطن فقرا ناپسند است ( خدا را در نظر ندارند ) حساب آنها بر خودشان است و به تو ربطى ندارد ، همانطور كه حساب تو بر آنها نيست ، مثل
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
؛ « هيچ كس بار ديگرى را بر دوش نمىكشد » ( انعام / 164 ، اسراء / 15 ، فاطر / 18 ، زمر / 7 ) ( اين معنا بنا بر اين است كه مرجع ضمير « هم » مؤمنان باشد ) امّا بعضى گفتهاند : مرجع ضمير ، مشركان است و معنايش اين است : نه ، مشركان به حساب تو مؤاخذه مىشوند ، و نه تو به