وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
؛ ولى براى اطمينان و آرامش بيشتر اين درخواست را كردم تا علم و آگاهى فطرى و ضرورى با علم استدلالى ضميمه شده [ و بر يقينم افزوده شود ] . زيرا تأييد و پشتيبانى ادلّه از يكديگر موجب ازدياد بصيرت و يقين مىشود . و مقصود ابراهيم ( ع ) از « اطمينان قلب » داشتن يقينى است كه هيچ زمينهاى براى شك و ترديد در آن وجود ندارد . « لام » در « ليطمئن » مربوط به جملهاى است كه حذف شده و تقديرش چنين است : سالت ذلك ليطمئن قلبى يعنى اين درخواست براى اين بود كه اطمينان قلب پيدا كنم .
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ
؛ گفت پس بگير چهار تا از مرغان . اين چهار مرغ عبارت بودند از : طاووس ، خروس ، كلاغ و كبوتر .
فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ
؛ به ضم و كسر « صاد » - يعنى آنها را در هم آميز و با يكديگر ضميمه كن .
ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً
؛ آن گاه آنها را جزء جزء نموده و بر هر كوهى كه پيش روى تو است و در آن سرزمين وجود دارد ، جزئى قرار بده ، و چهار كوه وجود داشت .
ثُمَّ ادْعُهُنَّ
؛ سپس به آنها بگو بيايد به اذن خدا .
يَأْتِينَكَ سَعْياً
؛ تا به سرعت به شتاب به سوى تو پرواز كنند يا با پاى خود بدوند .
و روايت شده كه به ابراهيم ( ع ) امر شد چهار مرغ - طاووس ، خروس ، كلاغ و كبوتر - را پس از ذبح و پركندن ، قطعه قطعه نموده و اعضاى بدنشان را از يكديگر جدا نمايد و گوشت و ( پوست ) و خون و پرهايشان را با هم مخلوط كرده و آن را به چهار قسمت تقسيم كند ، سپس هر يك از قسمت را بر بالاى كوهى بگذارد ، آن گاه سرهاى آنها را به دست بگيرد و آنها را صدا كند و از آنها بخواهد تا به اذن خدا به سوى او آيند [ و هنگامى كه ابراهيم آنها را صدا كرد مشاهده نمود كه ] هر يك از اجزاى بدن آن چهار مرغ به پرواز درآمده و به ديگر اجزا و سرهاى خود پيوستند و بدين ترتيب هر چهار بدن به سر مربوط به خود ملحق گرديد .