آنچه را عزير خواند با تورات تطبيق كردند ، ديدند حتى يك كلمه و يك حرف هم اختلاف ندارد ، اين بود كه گفتند عزير پسر خداست . و ظاهرا پيش از عزير هيچ كس تورات را قرائت نكرده بود . و به همين خاطر خواندن تورات نشانهء درستى ادّعاى عزير بود .
وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ
؛ و منظور همان استخوانهاى الاغ و يا [ به عقيدهء بعضى ] استخوانهاى مردگانى بود كه او از زنده شدن دوبارهء آنها تعجّب نمود .
كَيْفَ نُنْشِزُها
؛ چگونه آنها را زنده مىكنيم ؟ ننشزها و « ننشرها » هر دو قرائت شده است ، بدون نقطه از « نشر » به معناى پراكندگى و پخش ، يعنى چگونه آن را پراكنده مىكنيم و با نقطه از « نشز » [ به معنا زمين مرتفع و بلند ] يعنى چگونه آن را به حركت در آورده و برداشته و با يكديگر تركيب مىكنيم .
فاعل « تبين » در تقدير است و آيه در اصل چنين بوده : « فلما تبين له ان اللَّه على كل شىء قدير » يعنى وقتى براى او روشن شد كه خدا بر هر چيزى تواناست .
قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
؛ جملهء اوّل به خاطر دلالت جملهء دوّم
( أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ )
حذف شده است ، مانند گفتهء عرب كه مىگويد : ضربنى و ضربت زيدا ( زيد مرا و من او را زدم ) [ كه « زيد » دوّم دلالت بر حذف « زيد » اوّل دارد ، زيرا در اصل چنين بوده : « ضربنى زيد و ضربت زيدا » ] و مىتوان گفت معناى آيه اين است كه وقتى آنچه تصورش براى او ، مشكل بود ، روشن شد ، [ گفت خدا بر هر چيزى تواناست ] .
قالَ أَعْلَمُ
؛ به صيغهء امر نيز قرائت شده است ، و گويا [ وقتى با چشم خود زنده شدن مرده را ديد ] خطاب به نفس خود گفت : « اعلم » يعنى بدان كه خدا بر هر چيزى تواناست . مانند گفتهء اعشى ، شاعر عرب ، كه نفس خود را مخاطب ساخته و مىگويد :
و دع هريرة ان الركب مرتحل * و هل تطيق و داعا ايها الرجل