« لَمْ يَتَسَنَّهْ »
يعنى گذشت زمان و ساليان پياپى آن را تغيير نداده و دگرگون نساخته بود و چون اشيا به مرور زمان دچار تغيير و دگرگونى مىشوند چنين تعبير شده است .
« ها » در « يتسنه » يا [ از حروف ] اصلى و يا « هاء » سكت است و مشتق شدن « يتسنه » از « سنه » بنا بر دو وجهى است كه در آن وجود دارد :
1 - ريشهء آن « سنه » است .
2 - ريشهء آن « سنو » است .
و بنا بر وجه اوّل كه لام الفعل « هاء » باشد ، مشتق از « سنه » است .
و گفته شده « يتسنه » در اصل « يتسنن » بوده از قبيل :
مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
؛ « از گل سياه بو گرفته » ( حجر / 26 ) و نون قلب به حرف علّه ( واو ) شده است . مانند :
« تقضى البازى » يعنى : ( پرندهء باز فرود آمد ) [ كه در اصل تقضض بوده و ضاد قلب به حرف علّه ( ياء ) شده است . ]
وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ
؛ و به الاغت بنگر كه چگونه استخوانهايش از هم جدا شده و پوسيده است . [ ببين خداوند چگونه زندهاش مىكند ] او الاغ خود را در مكانى بسته بود . و مىتوان گفت ، منظور اين است كه به الاغت نگاه كن و ببين صحيح و سالم و همانطور كه آن را بسته بودى در جاى خود مىباشد . و اين خود از بزرگترين نشانههاى معاد و رستاخيز است .
وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ
؛ اين كه در خواست تو را اجابت كرديم و اين وضع را برايت پديد آورديم يعنى تو را پس از مرگ زنده نموديم و خوردنيها و نوشيدنيهاى تو را از فاسد شدن حفظ كرديم ، براى اين بود كه تو را نشانه و شاهد زندهاى براى مردم قرار دهيم تا مسألهء زنده شدن مردگان و معاد روشن و ثابت شود . و گفته شده : عزير در حالى كه سوار بر الاغ خود بود به ميان قومش آمد و گفت من عزير هستم ولى [ چون صد سال گذشته بود ] او را تكذيب نمودند ، پس گفت : تورات را بياوريد چون آوردند شروع كرد به خواندن آن از حفظ با آداب و ترتيب ، و وقتى