زنده مىكند ؟ اين سؤال به نوعى اقرار به عدم شناخت و آگاهى سؤال كننده از چگونگى زنده نمودن موجودات و اعتراف كردن به قدرت و عظمت احيا كننده است .
و قريهاى كه از آن عبور كرد [ به عقيدهء وهب و قتاده و ربيع ] « بيت المقدس » بود كه هنگام حملهء بخت النصر ويران شده بود . و گفته شده اين قريه همان دهى بود كه [ در آيهء 243 گذشت و ] هزاران نفر از ترس مرگ از آن خارج شدند .
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
؛ و آن ( قريه ) ساقط شده بود بر بناها و سقفهايش ، يعنى خانههاى آن آبادى همه ويران شده بودند ، منتها به اين صورت كه نخست سقف آنها فرود آمده بود و سپس ديوارها به روى آن افتاده بود .
قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها
؛ گفت ، چگونه خدا بار ديگر اين قريه را پس از ويرانى آباد مىكند ؟ يا چگونه خدا مردم اين ده را پس از نابودى ، زنده مىكند ؟
( كه در اين صورت ) مقصود از « قريه » مردم قريه مىباشد . « 1 » - كسى كه چنين سؤالى كرد ، دوست داشت خداوند زنده شدن دوبارهء آنها را به او بنماياند و او مشاهده كند .
فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ
؛ ( خداوند او را صد سال ميراند ) روايت شده كه او پيش از ظهر از دنيا رفت و پس از صد سال در آخر روز و قبل از غروب خورشيد زنده شد .
[ از اين رو در پاسخ اين سؤال كه چند سال در اين جا درنگ كردى ؟ ] و بدون اين كه به خورشيد نظر بيفكند گفت « لبثت يوما » : يك روز بودم ولى بعد كه متوجه شد هنوز كمى از روز مانده و خورشيد غروب نكرده است ، گفت : « او بعض يوم » يا مقدارى از روز .
و روايت شده كه خوردنى او انجير و انگور و نوشيدنى او يك نوع آبميوه ، يا شير بود و انجير و انگور را چنان كه چيده شده بودند يافت و نوشيدنىاش به حال اوّل باقى مانده و هيچ گونه تغييرى نكرده بود .
هامش
( 1 ) - مانند : « و اسئل القرية » كه منظور اهل قريه است . - م .