از روى غرور و ناسپاسى با ابراهيم دربارهء پروردگارش به محاجّه و استدلال پرداخت . مانند آيهء : شريفهء
وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ
؛ « و - به جاى استفاده از قرآن تنها - بهرهء خود را تكذيب آن قرار مىدهيد » ( واقعه / 82 ) .
و مىتوان گفت معناى آن اين است : زمانى كه خداوند به نمرود « ملك » يعنى چيزى عطا كرد كه به وسيلهء آن بر ديگران غلبه نمود و صاحب مال و ثروت و نوكران و پيروانى گرديد ، آن گاه به محاجّه با ابراهيم برخاست .
« إذ قال » ( محلّا ) منصوب به « حاج » و يا بدل است از « ان ءاتاه » ، اگر « اذ » به معناى « زمان » باشد .
أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ
؛ منظور نمرود اين است كه من كسى را كه بايد اعدام شود از زندان رها مىكنم و هر زندهاى را كه بخواهم مىكشم .
از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود ؛ وقتى نمرود يكى از دو زندانى را كشت ، ابراهيم ( ع ) به او گفت ؛ اگر راست مىگويى ( كه مرگ و حيات به دست تو است ) آن كسى را كه كشتهاى زنده كن . سپس ابراهيم دست به استدلال ديگرى زد و گفت :
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ
؛ خدا خورشيد را از مشرق مىآورد و تو آن را از مغرب بياور . ابراهيم به اين دليل از استدلال اوّل به استدلال دوّم روى آورد كه قصد داشت از نمرود چيزى را بخواهد كه قادر به انجام آن نباشد و نتواند پاسخ ( سفسطهاى ) بدهد تا او را متحيّر و سرگردان نمايد .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 259 ]
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 259 )