تفسير :
[ و شرح لغات ] :
الْحَيُّ
؛ كسى است كه علم و قدرت برايش امكان دارد و او موجودى باقى و فناناپذير است .
الْقَيُّومُ
؛ كسى كه همواره به تدبير خلق و نگهدارى آنان مىپردازد .
سِنَةٌ
؛ سستى ( مخصوصى ) است كه در آغاز خواب روى مىدهد و « چرت » ناميده مىشود .
وَ لا نَوْمٌ
؛ ( و نه او را خواب سنگين مىگيرد ) منظور از اين جمله تأكيد و تبيين « قيّوم » است ، زيرا كسى كه او را چرت و يا خواب بگيرد « قيوم » ( قيام كننده به كارى ) نيست .
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
؛ او مالك آسمانها و زمين و صاحب تدبير است در مورد آنچه در آسمانها و زمين وجود دارد .
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ
؛ اين جمله ( استفهام انكارى و ) براى بيان عظمت و كبريايى پروردگار است ، يعنى هيچ كس حق ندارد روز قيامت بدون اذن خداوند سخن بگويد [ و از ديگران شفاعت نمايد ] مگر اجازهء شفاعت به او داده شود .
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ
؛ ضمير در « ايديهم » و « خلفهم » به « ما فى السموات و الارض » مربوط مىشود ، و اين ارتباط يا به اعتبار اين است كه در آسمان و زمين موجودات داراى عقل و خرد وجود دارد و يا به دليل جمله « من ذا الذى » است كه منظور فرشتگان و پيامبران هستند ، يعنى از گذشته و آينده و حال آنان مطّلع است و مىداند چه كسانى براى شفاعت برگزيده شدهاند ، و چه كسانى برگزيده نشدهاند .
وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ
؛ به چيزى از دانش او احاطه ندارد ، مقصود از كلمهء « علم » در اين جا « معلوم » است ، يعنى به معلومات او احاطه ندارند .
إِلَّا بِما شاءَ
؛ مگر به آنچه خدا تعليم داده و به آن آگاه ساخته است ، و احاطهء