مِنْ بَعْدِ مُوسى
؛ پس از وفات موسى .
إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ
؛ آن گاه كه به پيامبر خود گفتند .
در اين كه اين پيامبر چه كسى بوده و نامش چيست ، سه قول نقل شده است :
1 - يوشع بن نون [ بن افرائيم بن يوسف بن يعقوب . قتاده ] .
2 - شمعون [ ابن صفيه از اولاد لاوى بن يعقوب . سدى ] .
3 - اشموءيل [ كه به عربى « اسماعيل » مىشود ] اين نام [ در بين مفسران ] معروفتر است .
ابْعَثْ لَنا مَلِكاً
؛ براى ما امير و فرماندهى قرار بده تا از دستورات وى پيروى نموده ، و نقاتل فى سبيل اللَّه ؛ و در اداره كردن جنگ به رأى و نظر او عمل كنيم .
قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا
؛ اگر با بودن آن امير جنگ بر شما واجب شود ، شايد جنگ نكنيد به اين معنا كه انتظار مىرود از جنگيدن ( با دشمن ) بترسيد . « هل » براى استفهام از آنچه نزد متكلم انتظار مىرود و او گمان مىبرد ، بر سر جمله داخل شده و منظور خداوند از اين استفهام ثابت كردن اين نكته است كه چنين گمانى دور از انتظار نيست .
وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
؛ اين جمعيّت گفتند ، چه هدف و انگيزهاى در ترك قتال براى ما وجود دارد ؟ و چرا انگيزهاى براى جنگ نداشته باشيم
وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا
؛ در حالى كه با فرزندانمان از ديار خود رانده شدهايم ، اين جمله اشاره است به عمل قوم جالوت كه در سواحل درياى روم « 1 » ميان مصر و فلسطين ساكن بودند و تعداد چهارصد و چهل نفر از شاهزادگان بنى اسرائيل را اسير كرده بودند .
فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ
؛ و وقتى جهاد بر آنها واجب شد ، همه روى از پيكار گرداندند ، جز اندكى . و تعداد كسانى كه آماده جهاد شدند
هامش
( 1 ) - مقصود درياى مديترانه است . - م .