كلماتى است كه آدم ( ع ) آنها را از پروردگار متعال فرا گرفت و خداوند به احترام آنها توبهء آدم را قبول كرد و آن « كلمات » نام محمّد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين ( ع ) است . ]
قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً . . .
؛ من تو را امام مردم قرار مىدهم .
« امام » يعنى كسى كه مردم در گفتار و كردار و امور دينشان به وى اقتدا مىكنند و خداوند [ پس از آن كه ابراهيم را آزمايش كرد و ابراهيم كاملا از عهدهء امتحان برآمد ، وى را پاداش عنايت كرد يعنى ] ابراهيم را « امام مردم » قرار داد و مردم در امور دين به او اقتدا مىكردند و او به ادارهء امور آنان مىپرداخت .
قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي . . .
؛ گفت از فرزندان من نيز پيشوا و امام قرار بده .
جملهء « و من ذريّتى » عطف است بر « كاف » « جاعلك » گويى فرموده است :
و جاعل بعض ذريتى ؛ يعنى خداوندا از فرزندان من نيز پيشوا و امام قرار مىدهى ؟ چنان كه كسى به شما بگويد : « من تو را گرامى خواهم داشت » و شما بگويى « و فلان را نيز » ؟ [ يعنى فلانى را نيز گرامى مىدارى . ؟ ]
قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
؛ گفت ستمكاران هرگز به امامت نمىرسند .
مفهوم آيه اين است كه هر كس از ذريّه تو ستمكار باشد به امامت نمىرسد . تنها كسى به امامت مىرسد كه از ستمكاران نباشد .
از اين كه خداوند به طور صريح مىفرمايد : امامت به ستمكار نمىرسد استفاده مىشود كه امام بايد معصوم باشد زيرا كسى كه معصوم نيست بالاخره يا به خود و يا به ديگران ستم كرده است . « 1 »
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 125 ]
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ ( 125 )
هامش
( 1 ) - علماى مذهب اماميه ، براى لزوم « عصمت امام » به اين آيه استدلال كردهاند . - م .