قبلى در اين معبر و گردنه در برابر بزرگترين سپاه مقاومت كرده از خود دفاع نمايند .
شهر ارسنجان مقر حاكم محل بوده ، به نظر مىآيد مكانى است وسيع كه در ميان باغهاى بزرگ محصور مىباشد . شهر در دره واقع شده محصور در تپههائى است كه تا قله آنها را زير كشت گرفتهاند و رودهاى فراوان و ذخاير آب بسيار دارد . يكى از اين رودها در طول نيم ميل 10 تا 12 آسياى آبى را ميچرخاند .
چهارم ژوئن - امروز ساعت 4 صبح از توقفگاه خود حركت و در سرزمينى حاصلخيز و بسيار آباد و هموار 20 ميل طى طريق كرديم . در دوازدهمين ميل به ده پاكيزه و زيباى كنجان برخورده پس از آنكه سه ميل از آنجا دور شده بوديم از پلى بر روى رودخانه بندامير « 1 » ( در اينجا اهالى آن را كولبار مينامند ) عبور نموديم . زراعت برنج در اين دشت فوق العاده زياد است و همسفران به من گفتند كه اين ناحيه از تمام نواحى ايران ثروتمندتر بوده و زندگى از همهجاى امپراطورى ارزانتر است . به زودى ادعاى ايشان بر من مدلل گرديد زيرا بروشنى در محوطهاى محدود ، خود بيش از سى شهر و ده را برشمردم كه همه با اراضى مزروع و دايرى كه زير كشت بودند بهم مىپيوستند . راه در سرتاسر اين منطقه بسيار عالى است ولى بر كانالهاى آبيارى متعدد و فراوان آن پلهائى زدهاند كه بايد از آنها عبور كرد و اگر برحسب تصادف و يا بعللى پلها بشكنند كليه ارتباطات قطع ميگردد . عمق بعضى از كانالها 30 تا 40 فوت و معمولا عرض آنها بيش از 5 - 6 فوت نميباشد . پل بندامير ( مانند ساير ساختمانها و بناهائى كه در ايران ديدم )
هامش
( 1 ) - نام اين رود بدانجهت بندامير ناميده مىشود كه در حدود 8 قرن پيش ( توجه شود كه كتاب در حوالى سال 1810 - 1816 تنظيم يافته است . توضيح مترجم ) امير عضدو الدوله ديلمى در دوره خلافت القا در بيست و پنجمين خليفه عباسى بر آن سدى و بندى ساخت . بندامير آب اين رودخانه را بكانالى هدايت ميكرد كه از ان طريق به ميردشت( Meerdasht )محلى كه خرابههاى پرسپوليس در آنجا باقى مانده بود ، ميرسيد و در اينجا بوسيله انهار انشعابى سراسر اراضى مزروعى را مشروب ميكرد .