تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
در روز ششم ژوئن بملاقات پيشكار رفتم و مرا با گرمى پذيرفت و با عنايت خاص و محبت قلبى برخورد و رفتار نمود . در روز يازدهم بشاهزاده محمد على ميرزا بيگلربيگ استان فارس و حاكم شيراز معرفى شدم . او مردى مقبول و جوانست و لباسى باشكوه بر تن داشت كه تقريبا تمام آن آراسته بمرواريد و سنگهاى گرانبها بود و آداب و تشريفات دربارش گرچه چيزى زائد بر تشريفات عمومى و معمول پذيرائى نداشت ولى با شكوه و جلال خاصى همراه بوده در وجهى تمام برازنده شخصيت او مينمود . من مدتى با حضرت و الا شاهزاده وسيله عرض بيگى يا رئيس تشريفات صحبت كردم و پس از آنكه قليان آورده شد به من اجازهء رخصت و مرخصى دادند . اينك بانتهاى شرح وقايع مسافرتم در بلوچستان و ايران كه مطالب آن نوظهور بوده شايستگى مطالعه دقيق و بررسى عميق داشت رسيده‌ام و بنابراين داستان سفرم را بپايان مىبرم و از اين پس معدودى از خاطرات مختصر مسافرت از شيراز به بعضى از نواحى ايران ، تا بازگشتم بهندوستان را برشته تحرير درخواهم آورد . نوشته‌هائى كه اخيرا از جانب مورير
( M . r . Morier )
و ستوان ماكدونالد كينر
( Macdonald Kinneir )
افسر پياده‌نظام مدرس انتشار يافت مطالبى بود كه دنيا انتظار داشت بعضى از مأمورين سياسى و نظامى كه اهل قلم و اديب بودند و در سالهاى اخير بدربار ايران اعزام شده بودند بنويسند تا اين نوشته‌ها ما را با وضع فعلى كشور شاهنشاهى ايران آشنا كرده بر دانش ما اضافه نمايد . گرچه اين آثار بجاى خود ارزنده بوده نويسندگان آن سعى نموده‌اند كيفيت و كميت كار خود را نيكو عرضه نمايند ولى من نيز در مدتى كه در ايران بودم به اين نوشته‌ها اكتفا نكردم و همانطور كه در صفحات گذشته مسطور است خود بتحقيق و تفحص پرداخته موضوعات لازم را با كيفيتى نيكو برشته تحرير درآوردم و لزومى نمىبينم با تكرار بعضى از مطالب ايشان بر قطر كتاب خود بيفزايم . در مدت توقفم در شيراز فرصت مناسبى يافتم تا با ديدارى از نقاط ديدنى شهر