از وقت خود به خوبى بهرهبردارى كنم . آثار و چيزهائى كه اصولا بيش از همه مرا تحت تأثير قرار داد باغ جهاننما و مقبره حافظ بود . باغ جهاننما را كريم خان زند وكيل - الرعايا برپا داشته و خانههاى ييلاقى ( تابستانى ) آن دورنماى شهر و نواحى مجاور آن را بسى دلكش و زيبا ساخته است . از جمله عمارات زيباى آن بناى كلاهفرنگى است كه بخاطر شباهت به يكنوع كلاه بىلبه اروپائى « 1 » به اين اسم ناميده مىشود . مقبره حافظ دلگير و تاريك مىباشد و بعقيده من زيبائى ندارد ليكن سواد يكى از غزليات شاعر كه با طرح دلپسند ايرانى بر آن حكاكى شده كنجكاوى انسانرا برمىانگيزد .
ميگويند ( نميدانم تا چه حد درست باشد ) بهترين و قديمىترين نسخه كتاب شاعر در داخل مقبره نگهدارى مىشود . درخواست كردم آن را به من نشان دهند ولى در جواب گفتند كه مسؤول و مأمور حفاظت اشياء متبركه و قديمى بيرون رفته و غايب است . درخت سدرى كه مقبره را در سايهء خود پناه داده آدمى را غمگين ميسازد و سنگ مرمر قبر كه در معرض جريانات هوا است رنك سفيد خود را از دست داده پريدهرنك مىباشد .
روز يازدهم ژوئن در معيت دكتر كرميك
( John Cmorick )
جراح نيروى نظامى مدرس و عضو وابسته ميسيون ژنرال مالكم از شيراز حركت كردم . در منزل اول به زرقان كه شهر كوچك و زيبائى است و درست در پاى كوهستانى عظيم بنا شده رسيدم و در منزل دوم بباغى در فاصله يك ميلى خرابههاى پرسپوليس وارد شدم .
براى ديدار از آثار باستانى اين محل دو روز در آنجا توقف كرده عظمت و جلال شاهنشاهان ايرانرا بسيار ستودم . در منزل دوم از رود بندامير و از كنار پل نه دهانهاى آنكه فروريخته بود گذشتيم . عرض و عمق رود در اينجا كمتر از آن قسمتى است كه در ايالت كرمان از آن عبور كرديم . از پرسپوليس ببعد راه سرحد يا راه سردسير باصفهان را انتخاب كرده در روز بيست و هفتم ژوئن به آنجا رسيديم . از شيراز تا اصفهان ده منزل راه بود ، سه منزل در ايالت فارس و هفت منزل در ايالت اراك ( عراق ) . مرز دو ايالت در
هامش
( 1 ) -Cocked Hat