با آن مواجه شده باشم صحيح و سالم بيرون بيايم .
پيش از اينكه بقصر بروم قصهاى جعل و سرهم كرده بودم و گفتم من و يك افسر ديگر را بكلات فرستاده بودند تا براى ارتش هند اسب انتخاب كنيم و از آنجا از طريق دريا نزد ژنرال مالكم كه در ايران است بيائيم ولى چون راه تا دريا بسيار دور و فصل هم مناسب نبود من ترجيح دادم كه از خشكى و از راه بلوچستان مسافرت كنم . اين قصه و حكايت جعلى براى قانع نمودن و راضى كردن شاهزاده كافى واقع شد و پس از اينكه نيمساعت در حضور شاهزاده بودم به من اجازه مرخصى داد و با همان ترتيب و شكل كه داخل شده بودم حضور وى را ترك گفتم .
قصر شاهزاده عظمت و وضع جالبى داشت و اشخاصى كه در حضور شاهزاده بودند ملبس بالبسه فاخر بودند . اطاقى كه شاهزاده در آن جلوس كرده بود كوچك و از لحاظ تزيينات نسبت به جاهائى كه بعدها ديدم چندان جالب نبود و حتى بپايه بسيارى از خانه هاى شخصى نيز نميرسيد ولى چند تا از تالارهاى پذيرائى و رسمى آن بسيار عالى بود .
شاهزاده شخصا مرد خوشسيمائى است ، رنگ پوست او زيتونى است و ريشى كوتاه و سياه دارد . لباس او قبائى « 1 » بود از پارچه گلدار اروپائى و نيز كلاهى سياه از پوست بره بخارائى بسر داشت .
شاهزاده از سه طرف با شاه نسبت دارد ، او داماد شاه و پسر برادر و همچنين ناپسرى وى مىباشد . در زندگى خصوصى مردى است ميانهرو و واجد صفات انسانى و در مقام حكمرانى بسيار عادل و باانصاف است . در ايران يك نفر حكمران مستبدانه حكومت مىكند و قدرت خود را ملازم با جبر و ستمى كه معمولا همراه آن قدرت مىباشد اعمال مىكند . حكومت استبدادى و جبر و ستم آن را تا حدودى عادى دانسته اعمال عوامل آن را از صفات ناپسند محسوب نميكنند ، ولى درباره اين شاهزاده حكاياتى چند رواج دارد و ميگويند از اين حيث برعكس رفتار مىكند . البته بايد سختگيريهائى را كه در
هامش
( 1 ) - قبا شبيه ارخالق مىباشد . بيادداشت روز 23 ژانويه مراجعه نمائيد .