در اين محل براى اولينبار طريقه عجيب انتقال آبهاى زيرزمينى را مشاهده كردم .
اين روش انتقال آب زيرزمينى در بسيارى از كشورهاى آسيا مشاهده ميگردد و ايرانيها آن را كاريز مينامند . چاههائى بعمق 30 تا 39 و بقطر 6 فوت در فواصل صد تا صد و پنجاه قدمى
( Pace )
يكديگر كنده شده و سپس بوسيله مجراى زيرزمينى به يكديگر متصل ميشوند . بدينطريق از بتخير آب جلوگيرى مىشود و معمولا در هر يك از اين چاهها آب وجود دارد . مقدار آب هرقدر كه از چاه اول دور تر ميگردد بجاى آنكه كمتر شود بيشتر مىشود و چاه اول يا مادرچاه معمولا در پاى محل مرتفعى كه در اطرافش چشمه و جويبار فراوان است حفر ميگردد و من ديدهام كه بدينترتيب آب مورد استفاده زراعت در زيرزمين و بمسافت سى الى چهل ميل برده مىشود . موقعى كه يكى از اين چاهها بحسب اتفاق پر شود چاه ديگرى در يكى از دو طرف آن كنده مىشود و از زيرزمين بچاه ديگر مربوط مىگردد . ايجاد كاريزها رويهمرفته مستلزم زحمت و كار بسيار فراوان مىباشد ولى بدون آن زراعت در بعضى از ايالات وسيع ايران به كلى از بين رفته و آن استان از سكنه خالى خواهد گرديد .
سوم مه - محل توقف خود را در ساعت 2 بعد از نيمهشب ترك كردم و با احساس آميخته با شكرگزارى از بابت سلامتى و ايمنى و شعف و خوشحالى بخاطر انجام قسمتى از سفر كه آن را پرمخاطره مىدانستم امروز صبح ساعت ده به شهر كرمان وارد شدم . براى رسيدن به اين شهر 21 ميل راه از دشتى كه سراسر آن زير كشت بوده از دهكدهها و باغهائى چند پوشيده شده بود عبور كردم . راهنما مرا از بازار بكاروانسرائى برد و در آنجا فورا اطاق كوچكى براى سكونت به من داده شد . بلافاصله چندين صد نفر در آنجا جمع شده و با سوالات نامربوط و فضولانه خود سبب مزاحمت من شدند ، اگرچه دقت كردم بسوالات آنها جوابهاى مناسب و سنجيدهاى بدهم . سپس شخصى را براى خريد نان گندم ( به نظر من كمياب است ) كه خود ديدم در دكانهاى بازار بمعرض فروش