تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
بعضى از موارد به منظور جلوگيرى از شرارتها اعمال مىكند ، ناديده گرفت زيرا شهر كرمان و اصولا ايالت كرمان از اين لحاظ در ايران ضرب المثل مىباشد . تا بعد از ظهر روز 25 مه در اين شهر باميد اينكه كاپتن كريستى از هرات بيايد توقف كردم ولى چون وقايعى كه در اين مدت توقف طولانى اتفاق افتاده است به آن اندازه زياد و عجيب و غريب و جالب نيست كه ذكر آنها در شرح وقايع روزانه لازم باشد از ذكر مفصل آنها خوددارى ميكنم و پس از يادآورى آنهائى كه نسبتا سرگرم‌كننده هستند بشرح مختصرى از ايالت كرمان ميپردازم . يك روز پس از آنكه بحضور شاهزاده رسيدم عازم ديدن كارگزار
( Miuister )
شدم . وى بانهايت ادب و احترام مرا پذيرفت و در روى همان نمد و يا فرشى كه نشسته بود پهلوى خودش نشانيد . علت رعايت احترام و ادب او را فورا و به آسانى درك كردم زيرا به او اطلاع داده بودند كه من روز قبل نامه‌اى بعنوان محمد نبى خان فرستاده‌ام و شخصى را كه براى نوشتن نامه اجير كرده بودم اول عريضه و يا درخواستى عاجزانه از جانب من نوشته بوده ، چون ظاهر نامرتب و محقرم را حمل بر پائين بودن مقام من كرده بود ، و پس از اينكه نامه را براى من خوانده است به او گفته‌ام كه آن نامه به درد من نميخورد و در شأن من هم نيست و ازاين‌رو كاتب از من پرسيده كه با ژنرال مالكم چه نسبتى و روابطى دارم . در آنموقع بهترين جوابى كه به او داده بودم اين بود كه من يكى از بستگان يا بهتر برادرزاده ژنرال هستم و اين خبر به زودى به گوش كارگزار رسيده و اينك موجب احترام فوق العاده وى به من شده بود . مدت يكساعت با كارگزار صحبت كرديم و موقعى كه از جاى خود برخاستم مرا دعوت كرد كه فردا شب با او شام صرف كنم . چون تمام ضيافت‌هاى ايرانى بهم شباهت دارند ازاين‌رو با شرح مفصل اين مهمانى ميتوانم اطلاعاتى بخوانندگان خود راجع به عادات و رسم مهمانى ايرانيها بدهم . وقتى در حدود ساعت 7 شب به منزل او رفتم اول قليان آوردند . قليان بر دونوع است ، كرنئى و دستو ، كه معناى آنها به ترتيب قليان مارپيچ و دستى مىباشد . اولى چنان كه
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 239 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى