تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
آنموقع كارگزار
( Minister )
ايالت فارس و چندى قبل سفير كبير در نزد حكومت هندوستان بود فرستادم و از او خواهش كردم كه در صورتى كه ژنرال مالكم در شيراز نباشد نامه مرا به او برساند و سلام صميمانه مرا به حضرت و الا شاهزاده ابلاغ كند و قصد مرا بعزيمت به آن شهر در ظرف سه هفته آتى اطلاع دهد . در حدود ساعت ده صبح شخصى از جانب شاهزاده آمد و اطلاع داد كه حضرت و الا در دربار است و مرا مىپذيرد . فورا خود را آرايش داده لباسهائى را كه عاريه گرفته بودم پوشيدم و بهمراه قاصد از چند خيابان گذشتيم تا بقصر رسيديم . پس از اينكه از سه يا چهار حياط تودرتو عبور كرديم ، عرض بيگى يا رئيس تشريفات مرا ديده اسمم را پرسيد و نزد شاهزاده رفت و سپس آمادگى شاهزاده را براى پذيرفتن من اطلاع داد . عرض بيگى به من دستور داد كه از هرحركتى كه او مىكند من نيز پيروى نمايم . پس از اينكه در معرض ديد شاهزاده كه نزد پنجره‌اى بارتفاع ده فوت نشسته و بتماشاى فواره‌اى كه در حياط كوچك روبرو ميجهيد مشغول بود رسيديم تعظيم كوتاهى كرديم و پس از اينكه چند يا رد جلوتر رفتيم تعظيم دوم و همين‌طور تعظيم سوم را انجام داديم كه شاهزاده به تمام آنها با تكان دادن سر جواب ميداد . انتظار داشتم كه پس از ورود بدربار به من اجازه جلوس داده شود ولى چون لباس من از نوع درجه اول و عالى نبود ، تصور ميكنم كه به همان جهت مرا آن اندازه محترم ندانستند كه افتخار نشستن به من داده شود و بنابراين در مقابل شاهزاده در توى حياط ايستادم . در دور اين حياط در كنار ديوارها تمام صاحبان مناصب و مشاغل دولتى درحالىكه دستهاى آنها روى سينه بود ايستاده بودند . عرض بيگى به نحوى از من خواست كه مانند آنها يعنى دست به سينه بايستم ولى چون ميدانستم كه در ايران چنين مرسوم است كه نوكر در برابر اربابش دست به سينه بايستد و در نتيجه شامل حال من و شاهزاده نميشد از انجام دادن آن خوددارى كردم . پس از اينكه در مقابل شاهزاده جاى گرفتم بصداى بسيار بلند پرسيد كه از كجا ميآيم و قصدم از انجام اين مسافرت چه بوده و چگونه توانسته‌ام از خطراتى كه در راه مىبايستى
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 237 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى