سال از برف مستور باشد ، زيرا موقعى كه آنها را ديدم و گرمترين فصل سال بود از برف پوشيده بودند . راجع به دژ يا قلعه محكم ريگان توضيحات مفصل و كافى در شرح وقايع روزانه روز 24 آوريل دادهام و ديگر زائد ميدانم كه اينجا هم قدرى راجع به آن توضيح بدهم و چيزى اضافه بر آنچه در ساير قلعههاى اين ناحيه ديدم ندارد و بايد اضافه كنم آنطورى كه شنيدهام شهر كروك را كه مركز و مقر حكمران مىباشد خندقى خشك احاطه مىكند و وسعت شهر چهار برابر نعيمآباد است .
بيش از نه سال نيست كه افغانهاى غلجائى كه مدتى طولانى نرمانشير را در تصرف داشتند توسط دولت ايران از آنجا رانده و اخراج شدهاند و بجاى آنها قبايل و ايلاتى را كه در سرحدات بلوچستان اقامت داشتند دعوت كردهاند كه در دهكدههاى متروك نرمانشير اقامت نمايند و از موقعى كه اسكان يافتهاند مذهب شيعه را پذيرفته از افتخار خشك و خالى رعيت بودن شاه ايران به خود مباهات ميكنند . از غلجائىهائيكه بدين طرز از خانههاى خود رانده شدند قسمت اعظم آنها به ايالت سيستان متوارى شدند و عدهاى هم به شهرهاى خبيص « 1 » و نه
( Neh )
و قاين در خراسان روى آوردند و عده كمى هم در كلات بلوچستان سكنى گزيدند . اين مردم خودشان هم از ساكنان اصلى اين ايالت نبودند بلكه متعلق به يك كوچنشين بودند كه پس از تسلط افغانها بايران در سال 1719 ميلادى در اينجا سكنى كرده بودند . نميدانم كه آيا اين اسكان بموجب معاهده و قراردادى صورت گرفته يا آنكه اين نواحى از چنگ قبايل بدر آورده شده بود ولى بهرحال حدس ميزنم كه اين نواحى را نادرشاه به آنها دوستانه داده بود زيرا نادر شاه كه سمت فرماندهى كل نيروهاى شاه طهماسب را كه آخرين فرد سلسله صفوى و يكى از ضعيفترين آنها بود به عهده داشت در واقع سمت فرماندهى او را به عهده داشت نه فرمانبردارى . اين جنگجوى مشهور قدرت متزلزل و غاصبانه افغانها را در ايران به كلى از بين برد و اين كار در واقع قدمى بود كه او در راه عظمت خويش برداشت و مطابق با كليه روايات پس از رسيدن بمقام سلطنت از رعاياى افغان خود بسيار طرفدارى ميكرد و ازاينرو ميتوان چنين نتيجه گرفت كه با بر كنار كردن غلجائىها
هامش
( 1 ) - شهداد ( توضيح مترجم )