تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
كردم براى پيدا كردن يك نفر راهنما و گرفتن گذرنامه از بم به مقصد كرمان كمكهاى لازم بنمايد . او از من خواست تا همراهش بجمالى مراجعت كنم و در آنجا پس از مذاكرات غيرمهم و مشورت با دو سه نفر از سوارانى كه همراهش بودند به من اطلاع داد براى دريافت اجازه و پروانه‌اى كه به آن نيازمندم كاملا ضرورى و صلاح است كه در كروك منتظر رشيد خان بمانم و اضافه نمود كه فاصله كروك تا اينجا بيش از شش فرسنگ ( 22 ميل ) نيست . من بار ديگر ، اظهارات قبلى خود را تكرار و اطمينان دادم كه هيچگونه اعتراضى به اين امر ندارم ولى آنجا سر راه من نيست و خيلى از مسير من دور مىباشد و دليل آوردم كه چون عازم كرمانم و بايستى براى اداى احترام بحضور شاهزاده شرفياب گردم مسلما هيچ علتى ندارد كه خودم و همراهانم را در معرض چنين زحمت و خستگى غيرلازم قرار بدهم . او قدرى فكر كرد و بدون اينكه جوابى بدهد قلم و دوات و كاغذ خواست و نامه‌اى كه من تصور كردم بعنوان رشيد خان است نوشت و پس از اتمام آن را به من داد و گفت : قضيه و حكايت شما را در اين نامه براى لطفعلى خان حكمران بم نوشته‌ام و او هرطور مايل باشد با شما رفتار خواهد كرد ولى نبايد فراموش كنى كه زبانى يادآورى نمائى كه فقط براى خاطر تقاضاى جدى شما بوده است كه شما را از اينجا به كروك نفرستادم . قول دادم كه برطبق دستور او رفتار كنم و پس از اينكه خداحافظى كردم بر شتر خود سوار شده پس از طى چهارده ميل به طرف شمال غرب بدهكده كوچك لرآباد رسيدم و كنار اين دهكده در ساعت 8 شب اطراق كرديم . مسير امروز ما باستثناى نيم ميل اول بقيه به كلى از اراضى خشك و دشت بىآب و علف ميگذشت . 28 آوريل - ده ميل در سمت شمال غرب لرآباد و در جلگه نسبتا حاصلخيزى ، شهر بم قرار دارد . امروز صبح قدرى پيش از ساعت 8 به اين شهر وارد شده در يك دكان رنگرزى كه خالى و در بازار خارج شهر قرار داشت سكنى كردم . پس از صرف ناشتايى به داخل شهر رفتم و پرسان‌پرسان سراغ ارگ را كه محل اقامت حكمران يعنى لطف‌على
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 222 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى