اواخر خيلى فضول و مزاحم شده بود و در موضوع نماز و دعا خواندن دائما با من بحث و جدل داشت . دراينباره تا جائى پيش رفته بود كه آيهاى از قرآن نقل ميكرد كه دلالت داشت بر آنكه ، اين قانونى واجب است كه اگر مسلمانى بهر عنوان كه باشد رعايت شعائر مذهبى را كه در كتاب مقدس ذكر شده است ننمايد كشته شود . از آنجا كه اجراى اين پيشنهاد صواب قطعا درباره من لازم مينمود ، تصور كردم وقتش رسيده است كه با او معارضه كنم . ازاينرو اسلحه كمرى خود را از خورجينى كه معمولا در كنار زين شترم آويزان ميكردم درآورده او را آگاه كردم كه بهتر است در اين مورد كوششى نكند . اين مخالفت و برخورد غيرمنتظره عليه خردهگيريهاى فقير كابلى آنچنان موثر واقع شد كه ديگر جرات نكرد احساسات خويش را در ملا عام بيان نمايد . ولى معتقدم كه وى محرمانه معاون و محرك سخنورى مذهبى و برانگيزنده غيرت دينى ميرخداداد بوده است .
13 آوريل - امروز صبح ساعت 6 به شهر ابتر كه در فاصله چهار ميلى جنوبغربى آسمانآباد و بر روى دشت بوتهزار و درختچهزار قرار دارد رسيدم . بمحضى كه به مهمانخانه فرود آمدم ، بلوچى آمد تا قاليچهاى پهن كند و مقصد و منظور و اسم مرا بپرسد .
جواب دادم كه پيرزادهاى هستم در راه عزيمت به شهر مقدس مشهد « 1 » . وقتى صبحانه خورديم ، سردار از من ديدارى كرد . او لباسى خانگى دربرداشت كه عبارت بود از پيراهنى از ململ و شلوارى از ابريشم آبى و شالى بجاى عمامه بدور كلهاش پيچيده بود .
اما من فكر كردم كه لباس او با همه سادگى از آنچه تا به حال ديده بودم مناسبتر و
هامش
- يك هندى جاهل بان نظاره كرده از كمك امتناع كرد . اين مردم معتقد خوشحالند كه سنن خود را از معتقدات اعراب به ارث يافتهاند ! !
( 1 ) - شهر مقدس در خراسان بخاطر مقبره امام رضا زيارتگاه مسلمانان است و به اين علت آنجا را مشهد مقدس مىنامند و هميشه در جنگ بين ايرانىها و افغانها ( كه به علت موقعيتش بارها در معرض آن قرار گرفته ) گرفتار بىنوائى قحطى گرديده است . معتقدند كه به گلوله بستن آنجا نوعى بىدينى است .