ميرسيد . با نزديك شدن صداها پيدا بود كه نوازندگان دشتى بدنبال طعمه به آبادى نزديك ميشوند و از هاىوهوى مردم و دادوبيداد دهاتىها واهمه ندارند . دهقانان گوش بزنگ خوكهاى وحشى بودند زيرا اين دسته دشمن مزارع گندم آنان محسوب ميشد و ديدار آنان بىچونوچرا ناخوشايند و نامناسب مىبود .
از اين حيوانات پرخور در اين قسمت از سرزمين بلوچستان فراوانند و بخصوص در جنگلى كه امروز پيش از ظهر از آن گذشتم ، همهجا در دستههاى سى چهل راسى حركت مىكنند و در مدت زمانى قليل چند جريب كشتزار را ويران كرده نباتات را از ريشه در مىآورند . بوميان ، بطرزى بسيار اشتباهآميز ، معتقدند كه شكار آنها حرام يا ممنوع است و در نتيجه همين اعتقاد براى انهدام نسل آنها اقدامى نمىكنند . مردم نميدانند كه اين حيوانات بسرعت توالد و تناسل مىكنند و بسيار احتمال دارد آنقدر قدرت يافته و ضرر و زيان وارد كنند كه تا اين مردم ، بىمعنى بودن اشتباهى را كه در قيد آن هستند دريابند « 1 » .
دوست ما فقير كابلى امروز از ما جدا شد تا راه يكى از بنادر مكرانرا در پيش بگيرد .
او قصد داشت از يكى از اين بنادر با كشتى به مقصد مسقط حركت كند و سپس از آنجا با كشتى و يا بطريقى به جده و مكه برود . از جدا شدن وى بسيار مسرور و راضى شدم زيرا در اين
هامش
( 1 ) - گرچه اشتباهآميز است ، ولى مسلمانان معتقدند كه يك مسلمان نمىتواند به خوك دست بزند . بسيارى از نوكران ما در هند از بىخبرى و گذشت اربابان خود يا خلقوخوى ايشان استفاده كرده از اينكه ظرفى را كه در آن چنين خوراكى خورده شده است بردارند امتناع كردهاند .
متأسفم كه با هر تعصب و تنفر بىجهت مذهبى از هر طبقهاى باشد معارضه مىكنم . ليكن من محققا هرگز نوكرى را كه تمايل بانجام چنين كارى داشته باشد نگه نميدارم ، زيرا اگر هم لازم باشد ( حتى در متعصبترين جنبه آن ) كافى است كه فقط دستش را بشويد . وقتى در سال 1811 در بصره بودم ديدم كه عربى شكم گراز وحشى را كه شخصى شكار كرده بود دريد و امعاء و احشاء آن را درآورده تميز كرد و آن را شست و پس از آن جسد حيوان را به روى شانهاش بقايق حمل كرد در صورتى كه