تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
كه پر از تپه‌هاى سنگى و بستر خشك رودها ( خشكرود ) بود عبور كرديم . كف بعضى از خشكرودها از انواع مختلف درختچه‌ها و بوته‌هائى پوشيده بود كه به درد چراى اشتران مىخورد و نيز در بعضى از نقاط آن كمى آب يافت ميشد . مسير امروز همچنان پرپيچ‌وخم و نسبت بديروز حد جنوبىترى را طى مى كرد بطورىكه در حوالى عصر ، كم‌وبيش آن‌طوركه من حساب كردم ، در جنوب غربى توقفگاه ديروز بوده به خط مستقيم در حدود ده ميل از آن فاصله داشتم . بين ساعت دوازده و يك ، من به خانواده بلوچ سرحد ( كرد ) برخوردم كه از سرحد فرار مىكردند و به من اطلاع دادند كه پانزده روز قبل برادرزاده خان جهان خان بهمراهى سوارانى كه بوى داده بود آنجا را غارت كرده است و اينك آن ناحيه كاملا ويران و متروك و بىجمعيت مىباشد . من از اين فراريان بدبخت بزى خريدم ( اينها به سيب ميرفتند كه خود را زير پرچم شيخ مراد خان درآورند ) و بابت بهاى آن فقط نيم روپيه خواستند ولى از آنجا كه پول خرد نداشتم همه يك روپيه را بايشان دادم . ميرخداداد كاملا از بدبختى سرحدىها بوجد آمده بود و مشتاقانه از اين‌كه چنين كيفر و بلاى سختى بر آنها وارد گشته خدا را شكرگزارى ميكرد و آن را جبران و مكافات حمله ايشان به كلگان مىدانست . او بسيارى جدى و در سخنى مبالغه‌آميز گفت كه اين كار فقط ويرا از وظيفه ريشه كردن آن طايفه در ازاى چپوى بىدليل ايشان ، و يا از تاخت‌وتاز به داخل ناحيه آنها و غارت كردها بازداشت . واضح بود كه بنابر آنچه قبلا مىگفت چاره‌اى نداشت جز آن‌كه قصد خود را بخاطر اين لاف دليرى بمرحله عمل درمىاورد . 12 آوريل - امروز صبح ساعت 5 راه افتادم و پس از آنكه از روى كوهها و در سمت جنوبغربى 5 / 1 ميل پيش رفتيم از ديواره پرشيب رودخانه‌اى وارد بستر آن شدم . عرض بستر اين رود از 200 يا رد تا سه چهارم ميل تغيير مىيافت و آن را جنگل پر و غيرقابل