نهم آوريل - شب را در پاى رشته غربى كوههاى دزك سپرى كرديم . از اين كوهها امروز بالا رفته و ده ميل به طرف مغرب پيش رفتم . سپس وارد يك جلگه بسيار وسيع شديم كه بخش سيب در آن واقع است . در فاصله چهار ميلى جنوب اين جاده شهر كوچكى به همين نام قرار دارد و شهر ديگرى در سمت شمال بنام پوگى
( Pogee )
.
هيچيك از اين دو شهر را كه سردار آن بنام شيخ مراد خان است نديدم . شيخ مراد از بلوچان طايفه كرد است كه اهالى بومى اين محال او را باينجا دعوت كردهاند تا با نفرات قبيلهاش در بخش سيب سكنى كند و از ايشان در برابر حملات ساير قبايل دفاع نمايد و به علت شجاعت و اراده قوى تا به حال شايستگى انجام اين وظيفه را نشان داده است . با وجود اينكه تابحال چندين بار مورد حمله نفرات شاه مهراب خان ( پهره ) كه بتصديق عموم قوىترين روساى اين نواحى است قرار گرفته مع الوصف توانسته است استقلالش را حفظ كند . بخش سيب بطور كلى خشك و لميزرع است و اگر يك نهر وسيع آب كه در غرب آن جارى مىباشد وجود نداشت تمام اين ناحيه خشك و بى استفاده ميماند . در بستر اين رودخانه مزارع وسيع گندم و نخلستانهاى خرما فراوان است .
هنگامى كه از دشت سيب عبور كرديم بار ديگر يك رشته كوههاى كمارتفاع ظاهر شدند و در عقب اين كوهها اطراق كرديم . مجموع مسافتى كه امروز طى كرديم معادل 23 ميل و مسير ما تقريبا در سمت مغرب بود . در بعضى از پرتگاههاى باريك بوتههاى درخت لى و درختچههاى گز ديده ميشد ولى از ساير انواع درختچهها و يا نباتات خبرى نبود .
دهم آوريل - تمام امروز در مسير ما باد سختى ميوزيد . جبهه صحرا و چهره اراضى بنحو عجيبى ناگهان تغيير كرد و در واقع به زحمت مىتوان چنين تغيير كامل و ناگهانى را تصور كرد . بجاى كوهها و تپههائى كه در نزديكى كلگان و دزك ديديم كه تا نوك قله آنها را بوتههاى سبز پوشانيده بودند ، در اينجا فقط تودههائى عظيم از سنگ سياه وجود دارد و بجاى اراضى هموار و وسيع نواحى كلپوركان و دزك و سيب نواحى مسطح