خودم قبل از ترك بمبئى اطلاعاتى پيدا كرده بودم لذا وضع و قيافه جدى به خود گرفته و با نهايت متانت و وقار غيرقابلتصور ، درحالىكه نوك ريش خود را با انگشتان نوازش ميدادم بذكر چند كلمه در زير لب شروع كرده مخصوصا اصرار داشتم كه كلمات اللّه و رسول و شكر و نظاير آن را بلند و واضح ادا كنم . پس از اينكه شكرگزارى را با موفقيت كامل انجام دادم با همان تشريفات كه حين ورود معمول گرديد از آنها جدا شديم .
در حدود 9 ميل ديگر از ميان بخش دزك كه بسيار حاصلخيز و پرجمعيت است و 7 يا 8 قريه با اسامى عليحده دارد عبور كرديم ولى اهالى آنجا همه اين آباديها را بنام دزك ميخوانند و اين عادت در تمام بلوچستان و شايد بهتر بگويم در آسيا معمول و رايج است .
سردار و رئيس كل در اينجا شخصى بنام نعمت إله خان است كه از سردار نوشكى حامل نامهاى براى او بودم ولى بهتر ديدم كه نامه را به وى تسليم نكنم زيرا كه پس از چند ساعت و يا شايد موقع شب مرا توقيف مىكرد . اين شخص از كليه محصول يكدهم سهم مى برد و مقدار سهم او بسيار زياد و مركب از گندم و خرما است . اهالى اينجا هيچگاه گرفتار بىآبى نميشوند و آب مورد احتياج ايشان از نهرى است كه از درهاى وسيع و كمعمق سرازير مىگردد و نخلستانهاى خرما و مزارع گندم در اينجا فراوان است . شاه مهراب خان كه در ابتر سكنى دارد و فاصلهاش تا اين ناحيه شش روز راه است در اينجا مالك دهى است كه برطبق اظهارات خود او كه بعدها به من گفت ، درآمد ساليانهاش تقريبا به ده هزار روپيه بالغ مىگردد و چون نعمت إله خان مالك هفت چنين قريه است بنابراين عوايدش را مىتوان به هفتاد هزار روپيه در سال تخمين زد .
موقعى كه قبل از ظهر امروز در نزديك دهى بنام سرجو توقف كرديم تا يك جفت كفش خريدارى كنم ، جمعيتى دور ما جمع شده طبق معمول به بهانه مذهب ما را مورد حمله قرار دادند . اين مردم تصور مىكردند من فارسى ( ايرانى ) و از پيروان مذهب شيعه كه بسيار در نظر آنها منفور است مىباشم . ولى من در چند دقيقه موفق شدم بكمك نوكر هندوستانى خود كه در تمام اين قبيل موارد حامى و كمككننده وفادار و صميمى من است آنها را
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٦٦