كمعرضى را ديدم كه بوسيله چند ستيغ و برجستگى و درههاى تنگ قطع شده و همين امر سبب گرديده است تا عبور از آنها صعب و مشكل شود . مىبايست از يك كتل يا گردنه كه از نظر شيب و تيزى و يا بزرگى چندان اهميتى نداشت بگذريم . ولى همين كتل از نظر موقع طبيعى ارزش نظامى مهمى داشت زيرا در اين تنگه ممكن بود با نيروئى اندك جلوى پيشروى هر نيروى مقتدرى را گرفت . اين معبر در طول دويست يا رد و بعمق ده فوت در سنگ خارا و سخت كنده شده است و شيب آنچنان تند است كه اگر سنگى به پائين غلطانده شود هرعابرى را كه قصد بالا آمدن داشته باشد مسلما به هلاكت مىرساند . مقدار مسافت طى شده امروز را معادل 28 ميل حساب مىكنم و اگر بخواهم اين مسافت را به خط مستقيم محسوب دارم به نصف اين مقدار هم نميرسد .
در فواصل 17 و 25 ميلى دو دهكده كوچك شوروك و مگسى ( مگس ) وجود دارد كه هر دوى آنها را ديوارى گلى محصور كرده است . من سواره و به قصد توقف شبانه وارد ده دوم شدم ولى پس از اينكه اطلاع يافتم كه دستهاى از لوريها
( Looree )
چند روز قبل سردار اينجا را بقتل رساندهاند و شاه مهراب خان رئس لوريانرا مامور اين كار نموده بود از نظر احتياط ، توقف در اين مكان را بهيچوجه ولو به مدت قليل صلاح ندانسته و جايز نديدم كه خود را در معرض حمله احتمالى وحشيهاى رذل و خونخوارى مانند آنها قرار دهم . پس انجا را ترك گفته و شب در جنگل خوابيدم .
گرچه مدتى بود كه مردم اين قسمت از مكران را فاقد هرنوع صفت انسانى و بشرى ميدانستم ولى بايد اذعان كنم كه تباهى و قساوتى كه از رئيس اين عده جنايتكار ديدم بىنهايت منقلب شدم . اين شخص كه مرد مسنى بود پس از آنكه بتفصيل تمام با دستش بخانهاى كه در محل مرتفع ساخته شده بود اشاره كرد و اظهار داشت كه پسر سردار مقتول درحالىكه افراد خانواده و پدرش را قتلعام مىكردند بدانجا پناه برده است و حالا آنها منتظرند هرلحظه پائين بيايد تا بىدرنگ او را هلاك كنند . اين