داشتند كه نمىتوانستند جزئياتش را بتفصيل براى يكنفر پيرزاده تعريف كنند .
بسيارى از آنها با حرارت و بخاطر خدا و رسول استغاثه مىكردند و چون زائر خانه خدا بودم انتظار رحمت الهى داشتند و معتقد بودند كه مىتوانم طلسمى بدهم كه نازائى ايشانرا بر طرف و از بين ببرد . برخى ديگر از صرع و بيمارى ديگر « 1 » شكايت داشتند و در واقع بتعداد افراد نيز امراض مختلف وجود داشت و هريك از يكنوع ناراحتى رنج ميبرد .
سرانجام بخاطر رهائى از دست ايشان مجبور شدم صريحا عدم توانائى خود را از طبابت و يا تجويز دارو اعلام كنم .
هفتم آوريل - پس از گذرانيدن يك شب بسيار مرطوب و ناراحت ، خوشحال بودم كه پيش از طلوع آفتاب از روى زمين سرد برخاسته و باميد آنكه با ورزش و راه رفتن خود را گرم كنم از جا بلند شدم . در اين موقع بود كه دريافتم بدشانسى گريبانگيرم شده است و يك لنگه از كفشهايم را روباه و يا حيوان ديگرى برده است . بدبختانه جاده چنان ناهموار و بد بود كه نميشد سواره راه را طى كرد و مجبور بودم در هرچند صد قدم دو الى سه دفعه پياده شوم . با وجود اين موانع در عرض روز 26 ميل از ميان مجارى عميق آب و پرتگاههاى كوهستان و دشت سنگلاخ طى كرديم . راه خيلى پرپيچوخم بود و قسمت اعظم آن از بخش كوچك كلپوركان « 2 » مىگذشت . اين ناحيه از توابع سردار دزك مىباشد .
در ساعت 7 شب در دشتى واقع در نزديكى شهرى بزرگ از اين ناحيه اطراق كردم . در اين نزديكى دو تپه يا كوه خارق العاده كه يكى از آنها بنام كوه گبر موسوم است وجود دارد . فاصلهام تا اين برجستگى بين 12 الى 14 ميل بود . شكل آن بسيار جالب و مانند گنبدى مرتفع جلوه مىكرد كه نسبت به تمام برجستگيهاى اطراف تسلط داشت .
بقسمى كه اظهار مىكردند در قله اين كوه بقاياى آتشكده يا معبدى وجود دارد ولى كسى را كه روى آن قله رفته باشد نديدم . ديگرى كوهى است منفرد كه در دشت قرار دارد و
هامش
( 1 ) -Vapour( 2 ) -Kalpoorukanبه نظر من معنى اين لغت پربودن از جن و ارواح است .