نمىدهد كه در كلگان بيش از يك روز توقف كنم و چون منظورم حركت به طرف سرحد است از او خواستم مقدارى آذوقه و خواربار مورد لزوم را در برابر دريافت قيمت عادلانه براى ما تهيه كرده و خودش نيز براى راهنمائى و همراهى ما تا فردا حاضر شود . ولى جواب داد كه به علت وجود قحطى كه بدون شك در ظرف چند ساعت ، آثارش را به چشم خود ديدهام قيمت اغذيه و خواربار در اينجا فوق العاده گران و به همين جهت بدست آوردن مواد غذائى مشكل مىباشد . ولى پدرزنش بخاطر او تصميم گرفته چند دانه خرما و مقدارى آرد جو از ذخيره منزل خودش بما كمك كند . اين خبر گرانى گرچه خبر خوبى نبود ولى چيز ديگرى باعث ناراحتى ميگرديد و آن اين بود كه مراد گفت طبق اطلاعاتى كه به وى دادهاند پيشروى از اين مكان متضمن خطرات بسيار خواهد بود مگر آنكه چند نفر تفنگچى بعنوان مستحفظ همراه ما باشند .
بنابراين فكر عزيمت به سرحد به كلى منتفى است ، چون بلوچهاى « 1 » آن ناحيه در عرض سه هفته اخير به كلگان حمله برده آنجا را غارت كردهاند و بديهى است كه اين دو دهكده با اين كيفيت دشمن خونى هم شدهاند . او گفت : بهتر است راه بمپور يا ابتر « 2 » را در پيش بگيريم و در ازاء حق الزحمه مختصرى شخص ميرخداداد ما را همراهى خواهد كرد .
در جوابش گفتم كه ديگر پولى ندارم و اطمينانها و تضمينهائى را كه او در آغاز انعقاد قرارداد به من داده بود يادآورى كردم و خاطرنشان ساختم كه بابت راهنمائى تا سرحد بوى بدهكار نيستم . او اين مطالب را تأييد كرد ، اما اظهار داشت كه از اين اوضاع اطلاع و آگاهى نداشته و نمىتوانسته است اوضاع ناامن و مغشوش كلگان را پيشبينى كند ولى براى اثبات حسننيت و تمايل كامل خويش در راهنمائى من حاضر است بهمراه من تا نوشكى مراجعت كند ، و راجع بادامه سفر در اين جهت ، بعقيده او مادام كه مستحفظ نداشته باشيم غيرممكن خواهد بود و حضور تنها شخص او فايده ندارد . براى تغيير تصميم
هامش
( 1 ) - طايفه كرد
( 2 ) - شهرهائى كه بعدها از آن ديدار كردم