تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
من حين عزيمت از نوشكى رسيدن به شهر جالك « 1 » ( جالق ) بود كه در مسافت 14 ميلى شمال قرار دارد ولى حالا فهميدم مراد كه يكى از دختران سردار را به زوجيت خود در آورده مرا وادار و ترغيب كرده است به اين مكان بيايم . وقتى به نيم ميلى اين ده رسيديم به من پيشنهاد كرد كه در زير سايه درختان نخل بايستم تا او سواره بدهكده برود و رئيس يا سردار را از آمدن ما مطلع سازد . به اين كار اعتراض كردم چون ممكن بود برايم نتايجى نامناسب ببار آورد ولى مراد اطمينان داد كه درباره همه غريبه‌ها اين رسم معمول است و خود من هميشه اين روش را در اين قسمت از سرزمين بلوچستان به كار برده‌ام . پس از چند دقيقه مراد مراجعت كرد و گفت ميرخداداد ( نام سردار ) مايل است كه فورا نام پيرزاده « 2 » به خود گذاشته و هيات و قيافه آنها را به خود بگيرم . در غير اين صورت حتى در منزل خودش نمىتواند سلامت مرا تضمين نمايد . مراد چنين ادامه داد : بايد بدانى كه ديگر در قلمروى خان « 3 » نيستى و نبايد حساب كنى كه همان نظم و انضباط و امنيتى كه در آنجا وجود داشت ، در اينجا هم وجود داشته باشد . ما در مكران هستيم يعنى جائى كه هرنفر از افرادش ارثا و نسلا غارتگر مىباشد و هيچ ابا و امتناعى ندارند از اينكه دارائى برادر و همسايه خود را نيز غارت كنند . وضع تو بدترين وضع ممكن است و بهيچوجه نميتوان به اهالى اين محل قبولاند كه خدمتگزار يك نفر بازرگان مال و دارائى همراه ندارد و يا به وسيله او نمىتوان دارائى بدست آورد . حدس در باره اين‌كه مراد از اين اظهارات خود قصد بدى دارد مورد نداشت . اگرچه جلوى شرح و تفصيل ويرا تا اندازه‌اى گرفتم ولى با توجه به اظهارات آن سردار پير در نوشكى قسمتى از حرفهاى مراد را باور كردم . موقعيت جهت مذاكره و مباحثه مناسب نبود ،
هامش
( 1 ) -Jalk( 2 ) - پير به معناى شخص مقدس و زاده نيز به معناى اولاد مىباشد . بنابراين پيرزاده لقب اشخاص محترم و متدين است . ( 3 ) - خان كلات