آنها تصوير ديگرى است . اين مباحثه ميرفت كه تا چند ساعت ادامه پيدا كند كه يكى از آنها پيشنهاد كرد موضوع براى داورى به من ارجاع شود . من كه خود را بخواب زده بودم گفتم كه در خواب بودم ولى شمهاى از حرفهاى ايشان را شنيدهام و بنابراين خواستم تا ادعاهاى خود را خلاصه كنند و آماده شنيدن آن شدم . اگرچه مايل نبودم ولى مجبور شدم با عقيده شخص اخير مخالفت كنم . نظر من قطعى تلقى گرديد و همه حضار آن را قبول كردند و جمعيت متفرق شد . اين لطيفه يا حكايت كوچك نمونه جالبى از درجه و مقدار جهالت اين مردم است . به زحمت ميتوان تصور كرد كه بشرى كه خداوند به او نيروى تفكر و عقل سليم عطا كرده است تا اين اندازه جاهل باشد . مردمى كه به وجود خالق خود آگهى داشته به آن معتقدند و بطور ابتدائى با مظاهر حيات آشنا هستند چگونه مىتوانند به اين افكار نامربوط و اشتباهات بزرگ بپردازند .
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٥٩