تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
خود را در مسير مستقيمى ديدم كه راهنما تصميم داشت فردا ظهر ما را به آنجا راهنمائى نمايد و تازه سيزده ميل بكوهستان نزديكتر بود . اين اتفاق جزئى را همراهان من كه از فوايد قطب‌نما « 1 » بىاطلاع بودند قدرى كمتر از معجزه و يا الهام خدائى تلقى كردند و دو هفته پس از اين واقعه با كمال تعجب شنيدم كه مراد براى شخصى اين مطلب را تعريف ميكرد و شخص اخير هم آن را براى سايرين و با آب‌وتاب فراوان بازگو و حمل بر عقل و رايت فوق العاده من شده است . مسافرت امروز ما بلاانقطاع تا ساعت 7 شب ادامه يافت و مطابق حسابى كه كردم تا آن ساعت مسافتى معادل 48 ميل راه‌پيمائى كرده بوديم . مىخواستم هنوز به حركت ادامه دهم ولى همراهان و شترها از راه‌پيمائى امروز و دو روز قبل بسيار خسته شده بودند و ضمن صحبت‌هاى دوستانه فقط من بودم كه تجويز ميكردم به پيشروى خود تا رسيدن بكوهستان ادامه داده توقف نكنيم . سختى و بيچارگى ما با اتمام آذوقه موجود باوج شدت رسيد و درحالىكه تمام ذخيره آب خود را تمام كرده بوديم توقف كرده مجبور شديم شب را گرسنه و تشنه سپرى كنيم . از گرسنگى و تشنگى سخت در رنج و عذاب بوديم . تشنگى سخت مرا ناراحت كرده بود ولى خود را تسلى ميدادم و سايرين را كه بسيار خسته و افسرده بودند ترغيب و تشويق كرده وعده ميدادم كه فردا صبح تمام وسايل راحتى و آسايش تهيه خواهد شد و راحتى را بدست خواهيم آورد . چهارم آوريل - در فاصله 12 ميلى منزلگاه شب كه قسمتى از آن از صحراى سنگى و پرشن و قسمتى هم از ميان تپه‌هاى سنگى لخت‌وعور مىگذشت به قريه‌اى بنام كلگان كه در ميان دره بسيار رمانتيك و باريك مكران واقع شده است رسيديم . هدف و مقصود
هامش
( 1 ) - هروقت كسى قطب‌نما را مىديد و مىپرسيد كه چيست جواب مىدادم قبله‌نماست يعنى وسيله‌اى كه با آن قبله ( قبر پيغمبر در مكه كه مسلمانان رو به آن ايستاده و نماز مىگزارند ) را تعيين مىكنند و من براى اجراى وظايف مذهبى خود از آن استفاده مىكنم .