موقعى كه وارد سونمنى شده بودم نديدم و بايد اذعان كنم كه در محلى مانند كلگان انتظارش را نداشتم . صحبتهاى زيادى راجع بمسائل مختلف كه از آنها اجتناب ميكردم ، بالاخص موضوع مذهب بميان آمد . سردار نسبت به اين موضوع سخت علاقمند بود و ميخواست هرطور شده هرنوع حيلهاى را به كار برد تا بداند كه من پيرو چه فرقهاى از دين اسلام هستم . از تعصب و احساساتش بفوريت دريافتم كه او يك سنى متعصب است و بنابراين مسير صحبتم را مطابق عقيده و ميل او انتخاب كردم و خود را با وى هم عقيده معرفى كردم . با دستورها و كمك فاتح محمد ( نوكر هندوستانيم ) كه بموقع به عمل آمد ، در تمام شب سعى كردم كه نه تنها خود را از هرگونه اعتراض و سرزنشى در امان دارم بلكه طورى رفتار كنم كه در آنها نفوذ كلام بدست آورم و حاضرين به زهد و تقواى من ايمان آورند . چنان نقش خود را خوب ايفا كردم و چنان مردم به ايمان من مؤمن شدند كه در چند مورد كلام من براى آنان حجت قاطع واقع گرديد .
در حدود ساعت ده كوملى يا پتوى خود را در گوشهاى پهن كردم و رويش دراز كشيدم به اين انتظار كه سايرين نيز از من پيروى كرده درصدد استراحت برآيند ولى در اين موقع توجه من بموضوعى جلب شد كه بسيار سرگرمكننده بود . توضيح آنكه بين دو نفر از حضار مباحثهاى جريان يافت . يكى از آن دو جدا معتقد بود كه خورشيد و ماه هردو يك جرم يا شيئى واحد هستند . ولى طرف ديگر مباحثه ميگفت تا آنجا كه اطلاع دارم دلايل غيرقابلانكارى در رد اين ادعا وجود دارد و بالاخره از كوره بدر رفت و صبر و حوصلهاش را از دست داد به حاضرين كه در بين صحبتهاى آنها وارد ميشدند نهيب زد كه ساكت شويد ، بگذاريد او حرفش را بزند تا جوابش را بدهم . سپس از روى استهزاء پرسيد كه چگونه ميتواند اين ادعاى خود را باثبات برساند درحالىكه خورشيد و ماه هردو در سمت مقابل يكديگر در آسمان ديده ميشوند . طرف پس از كمى تفكر با خونسردى پاسخ داد كه يكى از
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٥٨