متمايز باشند ديده مىشود ، درحالىكه اولى رنگى تيره دارد و ديگرى روشن و شفاف است و اشتباها بجاى آب گرفته مىشود . در تاييد نظر خود در باب شنهاى مواج بايد بگويم كه بعدها به فقيرى از اهالى كابل برخوردم كه از سيستان از راه صحرا عبور كرده بود . او به من گفت كه شنهاى مواج و روانى بمراتب زيادتر و عظيمتر از آنچه من ديدهام مشاهده كرده است ( شايد مىخواست اعتبار خودش را بالا ببرد ) بقسمى كه در اثر شدت و غلظت ابرهاى ماسهاى كه او را احاطه نموده بود مجبور شده است روى زمين بنشيند .
بدنبال شرح وقايع امروز - با فاصله شانزده ميل از آخرين منزلگاه خود به ساحل شرقى رودخانه خشكى بنام بودر
( Boodoor )
رسيديم . عرض آن اقلا پانصد يا رد و امتدادش در جهت جنوب ، جنوبشرقى و به طرف ساحل دريا بود . بستر اين رود در بسيارى از نقاط از ميان جنگل انبوه درختان و بيشه و بوتهزار مىگذشت .
زوزه گرگ و شغال و صداى انواع حيوانات وحشى از جاندارى آن حكايت مىكرد .
در اينجا به سمت راست پيچيديم و مسافتى معادل 5 ميل به طرف شمال غرب و در علياى مسير رود طى كرديم تا بنقطهاى رسيديم كه چند ماه قبل در آنجا دهى بنام ريگان « 1 » وجود داشته است . ولى در موقع ورود ما اهالى آن به علت قحطى به گرمسيل ( بخش گرمسيل در شمالغربى اين مكان واقع است ) كوچ كرده بودند . در كنار غربى رودخانه توقف كرده با زحمات بسيار دو مشك آب تهيه كرديم . تصور مىكنم راه مستقيم از چاهى كه ديروز از آن گذشتيم تا ريگان در جهت مغرب باشد ولى راهنماى ما از ترس گم كردن راه مسير خود را از جهت جنوب تعقيب مىكرد تا بتواند در فواصل معين كوهها را ببيند و سمت مقصد را با آنها تطبيق كند .
دوم اوريل - هنگام سپيدهدم از ريگان حركت كرديم و پس از طى مسافت بيست و يك ميل به طرف غرب ساعت 3 بعد از ظهر توقف كرديم . صحرا زياد ماسهاى نبود و در بسيارى از نقاط مستور از ريگهاى سياه و سخت بود و ابدا آثارى از نبات و روئيدنيها ،
هامش
( 1 ) - ريگان يعنى شنها .