جبهه پشت بباد با دست و پا بالا رويم مكرر دچار شكست شده مجبور مىگرديديم دور بزنيم تا موج و راه آسانترى بيابيم . در سمت مايل شترها مىتوانستند به آسانى راه بروند ، چون پاى پهن آنها نميگذاشت كه بيش از ما در شن فروروند و در لحظهاى كه ميديدند قله موج طاقت تحمل وزن آنها را ندارد با نهايت استادى و مهارت فورا زانو ميزدند و با آن حالت بملايمت با شن به پائين سر ميخوردند و شتر جلوئى راهى براى پيروى ساير اشتران درست مىكرد . در اين ده ميل آخر از راهى كه امروز طى شد ابدا آثار نبات و گياه ديده نميشد مگر چند بوته كلفت تاغذ و يك گياه كوچك و محكم كه بلوچها آن را سركوه مىنامند و گلى ارغوانىرنگ و بو و عطرى قوى و تند دارد . راهنماى من ظاهرا حركتش را از روى يك رشتهكوه كه گاهگاه در سمت جنوب ديده ميشد تنظيم مىكرد . تا موقعى كه آفتاب غروب كرده هوا تاريك شد به حركت ادامه داديم و مايل بودم هرچه ممكنست زودتر ، از اين بيابان ماسه بگذرم . شب را در پناه يكى از موجهاى شن ( تپه ماسه ) كه هوايش داغ و خفه بود گذرانديم .
اول آوريل - امروز نيز بيست ميل در بيابانى كه مثل بيابان ديروزى است طى طريق كرديم و با همان موانع و مشكلات مواجه بوديم ولى مشكلات امروز نسبت بروز قبل براى من و همراهان و حتى شترها خفيفتر بود و بمراتب آسانتر از عبور از ميان ذرات ماسه شناور كه هنوز نميدانم ، اين پديده معلول چه چيزى است ، گذشت . وقتى كه براى اولينبار ، در ساعت ده صبح اين منظره را ديدم ، چنين به نظر ميرسيد كه بيابان در فاصله يك ميل و نيمى يا كمتر سطح مواجى دارد كه ارتفاعش نسبت به قله امواج بين 6 الى 12 اينچ است . اين پديده ظاهرا هرقدر كه پيشروى مىكرديم تخفيف مىيافت و يكى دو بار نيز ما را كاملا احاطه كرده افق را بسيار محدود ميساخت و با اين وضع احساسى تاريك و غيرعادى در ذهن بيننده رسوخ مىيافت . در همان لحظه به نحو غيرقابل ادراكى يا بهتر بگويم بدون انتظار و پيشبينى ذرات بيشمار ماسه يا شن ريز و خاك چشم و دهان و منخرين ما را پر كرد . اين وضع ناراحتى و عصبانيت شديد توام با تشنگى توانفرسا ببار مىآورد
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٤٧