سى و يكم مارس - ساعت چهار صبح شترانرا سوار شده و پس از طى 5 ميل در مغرب جنوب بچاهى رسيده هرتعداد ظرف داشتيم از آب پر كرديم تا خود را در برابر خطر بىآبى صحرا مجهز كرده باشيم . عمق اين چاه اقلا 150 فوت و تقريبا مربع و قطرش بيش از شش فوت نبود .
ديوارههاى چاه تا 6 فاتم پائينتر از سطح كه در آنجا زمين آن سخت و محكم ميشد از الوارهاى چوب خرما كه بطور عمودى قرار داده شده پوشيده بود و انتهاى اين الوارها را بر روى چوبهاى خرمائى كه بطور افقى در ديواره چاه قرار داشتند كار گذاشته بودند .
در گوشهاى از دهانه چاه سوراخى تعبيه شده بود كه بتوان از آن با يك سطل كوچك و يا ظرف مسى آب از چاه بيرون آورد . با توجه بعمق اين چاه علاوه بر آنكه متعجب شدم مايوس هم گرديدم چون آبش شور و گس و به زحمت قابل نوشيدن بود .
محل اين چاه را به مجرد طلوع خورشيد ترك گفته قسمت بيشتر راه را پياده طى كرديم . بيست و هفت ميل كه پيشروى كرديم صحرائى ديديم كه ريگهايش داغ و قرمز ، ذرات شن آن بقدرى سبك بود كه اگر هم در كف دست گرفته مىشد به زحمت قابل لمس بود .
تمام اين ماسهها را باد به صورت تودههاى نامنظم مواج يا امواجى كه در حركتند و جهت آنها از شرق بغرب است درآورده بود . ارتفاع اين تپه ماسهها بتفاوت بين ده الى بيست فوت و بيشر آنها بطور عمودى در جهت مخالف وزش بادهاى غالب بر منطقه قرار دارند و از فاصله دور به شكل ديوارى آجرى و نو جلوه مىكنند . طرفى كه رو به باد قرار دارد با شيب و انحناى تدريجى به طرف قاعده و يا نزديك بقاعده موج پهلوئى سرازير مىشود و مجددا در خطى مستقيم به همان طرز عجيب و غريب كه در بالا شرح داده شد به سمت بالا صعود مىكند مثل اينكه ميخواهد حفره و يا گذرى ما بين ايجاد كند ، تا آنجا كه جهت حركت ما اجازه ميداد از اين امواج عبور كرديم ولى با مشكلات طاقتفرسا و خستگى فوق العاده موفق مىشديم كه در مواقع لازم شترها را وادار كنيم از روى امواج عبور كنند . مخصوصا موقعى كه مىبايستى از ديوار عمودى يا
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٤٦