و تابش نور و حرارت خورشيد نيز بر شدت آن ميافزود . پس از اينكه از راهنماى براهوئى خود كه در عين بىسوادى و وحشى بودن مطلعترين شخص از نظر اطلاعات محلى در گروه ما محسوب ميشد علت پيدايش اين احساس را پرسيدم ، جواب داد كه علت چنين ناراحتى به نظر مردم اين نواحى تابش اشعه خورشيد است كه سبب مىشود خاك صحرا به هوا بلند شده در آن شناور گردد . بايد اذعان كنم كه قسمتى از نظريه او صحيح است زيرا مىتوانم بگويم كه اين اقيانوس خاك و ماسه فقط موقعى قابل رويت ميشد كه حرارت روز به حد اعلا ميرسيد « 1 » . براى اينكه بتوان از امكان اشتباه جلوگيرى كرد بايستى اضافه كنم كه هم اين پديده و هم سرآب را من مكرر در صحارى ديدهام و مسافرين فرانسوى نام آن را ميراژ
( Mirage )
گذاشتهاند . اين مناظر در گوشههاى متقابل و در يك لحظه ، بنحويكه كاملا
هامش
( 1 ) - سادهترين فرضيهايكه مىتوانم درباره اين شنهاى شناور مواج ارائه دهم و با آنكه بدرستى آن چندان اعتماد ندارم ، چنين است كه وقتى گردبادهاى معمولى صحرا به صورت تندباد تمام مىشود معمولا در سطحى كه مساحتش چندين ميل مربع است گسترده مىگردد . در اين هنگام شدت آن غيرقابلتحمل و بهمراه خود تودههاى بسيار عظيم خاك و ماسه را به هوا مىبرد و وقتى شدت جريان هوائى كه آن را بالا برده است تخفيف مىيابد به زمين برمىگردد و بدينترتيب منظره مورد بحث را ايجاد مىكند . ممكنست سوال شود چه چيز مانع فروكش و نشست كامل شنها بوده و در عوض روى موج قرار مىگيرند . بايد جواب داد كه ذرات درشت نشست مىكنند ولى آنها كه ريزند بقدرى تحت تأثير تابش حرارت خورشيد بر روى خاك سرخ قرار مىگيرند كه به همان حال مواجى باقى مىمانند تا آنكه درجه حرارت نزولى وزن مخصوص آنها را بازگرداند .
سپس طبق يك قانون غيرقابلاحتراز طبيعى به زمين فروكش كرده تهنشين مىكنند . چنانچه ملاحظه مىشود اين نظريه تا اندازهاى با عقايد براهوئى تطبيق مىكند ولى مطابق نظر آنها بايد شنهاى شناور در تمام دورانهائى كه اثر تابش خورشيد شدت فوق العاده دارد ظاهر و اشكار باشد در حالى كه اينطور نيست . بنابراين لازم است كه يك علت ابتدائى و اوليه ديگرى براى اين پديده جستجو نمود .