تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
به زبان ديگرى صحبت نكنيم ولى اتفاقا يك روز كه بود و هندوى سيستانى نزد ما ايستاده بود قرار خودمان را فراموش كرده و به زبان انگليسى صحبت مىكرديم . او پرسيد كه اين چه زبان و لهجه‌اى است و من بىدرنگ جواب دادم كه اين لهجه و زبان تلينگا
( Telinga )
مىباشد و فكر كردم كه نه او و نه ديگر كس از اهالى تومان به اين زبان آشنا نيست و غرائب اين زبان برايشان معادل زبان عبرى و يونانى خواهد بود . مدتى از اين واقعه گذشت و آن را نيز فراموش كرده بودم ولى بود و فراموش نكرده بود زيرا امروز موقع صرف نهار بمهمانخانه آمد و فقيرى را همراه آورده بود تا با من به زبان تلينگا صحبت كند . من بسيار ناراحت شدم چون از اين زبان حتى يك كلمه هم نميدانستم ولى باز جرأت را از دست نداده هنگامى كه فقير نشست ، رو بوى كرده و بسرعت چند سئوال به زبان انگليسى نمودم . فقير با نشان دادن زبان و حركت سر « 1 » تاييد كرد كه از اين زبان اطلاعى ندارد و چيزى سرش نميشود . هنگامى كه راجع بمسافرتهاى دوردست و جهانگرديهايش پرسش كردم ديدم موجبى براى ترس از اين‌كه او زبان تلينگائى را بداند وجود ندارد زيرا در جنوب شبه‌جزيره هند از شهر سورت
Soort
قدمى فراتر نگذاشته بود . بيست و چهارم مارس - وقتى معلوم شد كه عزيمت من از نوشكى در ساعات قبل از ظهر ميسر نيست تصميم گرفتم كه تا فردا صبح عزيمت و حركت را بتاخير اندازم و خود را با نوشتن نامه‌اى جهت هندوى كلات مشغول و سرگرم كردم . ضمن نامه به او دستور دادم كه در اولين فرصت مناسب حسابهايش را در آن شهر ببندد و به بلا
Bela
بازگردد و در آنجا كه برايش آرام و بىسروصدا است باقى بماند تا از جانب كاپتن كريستى و يا من به او خبر و اطلاعى برسد . اوايل مغرب فاتح محمد ( نوكر هندوستانيم ) را فرستادم تا بسردار اطلاع دهد كه من بايد فردا صبح نوشكى را ترك كنم و قبل از عزيمت لازم ميدانم تا تشكرات شخص خودم را بخاطر مهمان‌نوازيهايش ابراز كنم .
هامش
( 1 ) - اين عمل در ميان بسيارى از مناطق آسيا به عنوان اشاره منفى معمول و متداول است .