تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
هندوى ما را از انتقام امير ترسانده تهديد كرده بودند كه اگر محل ما را كاملا فاش نكند مراتب را بامير گزارش خواهند داد ، ولى بهرحال دستورهاى خان باعث شده بود كه نتوانند با اعمال خشونت‌آميز آن هندو را مجبور كنند تا به سئوالات ايشان جواب دهد و چون نتوانسته بودند چيزى از او درك كنند ، اعلام كرده بودند كه ما بايد بالاخره به آن شهر برگرديم زيرا راه ديگرى براى خروج از مملكت نداريم و آنها انجا خواهند ماند تا مجددا در آنجا ظاهر شويم . هندوى ما در پايان نامه‌اش نوشته بود كه تمام احتياطات لازم را به كار برده است تا قاصد را كسى از اهالى سند نبيند و هيچكس هم تابحال آنها را نديده است ، ولى تمام هندوهاى كلات كه او بالاجبار با بعضى از آنها طرف معامله مىباشد ميدانند كه ما هنوز در نوشكى
( Nooshky )
هستيم ، و چون بعقيده او براى افراد و نفرات امير اين امكان وجود دارد كه هرموقع بخواهند ، بما دسترسى پيدا كرده اسيرمان نمايند ، و به همين جهت توصيه كرده بود كه با عجله انجا را ترك كنيم . پس از خواندن نامه تصميم گرفتم اقدام فورى به عمل آورده فردا صبح نوشكى را ترك كنم . به بود و هندوى سيستانى دستور دادم تا قدرى آرد و خرما تهيه كند و محرمانه شخصى را دنبال مراد خان فرستادم و قرار گذاشته شد كه راهنمائى ما را تا سرحد كه در مرز غربى بلوچستان واقع است در ازاء دريافت مبلغ شصت روپيه به عهده بگيرد . منظور من از اين قرارداد فورى اين بود كه در عزيمت خود تعجيل و تسريع كرده در فكر هزينه نباشم . شايد اگر بسردار مراجعه مىكردم طبق قول و قرارى كه گذاشته بود راهنمايان ديگرى با حق الزحمه كمتر برايم تهيه مىكرد ولى از طرفى ميدانستم اگر به او اطمينان كنم محتمل است پس از چهل و هشت ساعت ديگر در وضع فوق العاده خطرناكى گرفتار شوم . امروز صبح تقريبا با خطرى جدى مواجه شدم ولى بسلامت جستم . كاپتن كريستى و من باهم قرار گذاشته بوديم كه هيچوقت در حضور اشخاص غريبه بجز زبان هندى