از دنيا زبان اخير را كسى نميدانست و خطوط آن را رمزى كامل تلقى مىكردند .
در نامهاى كه به زبان فارسى نوشته شده بود چيزى كه بتواند هويت واقعى ما را كشف كند وجود نداشت و من آن را پس از خواندن به سردار كه آمده بود كسب خبر كند رد كردم تا متقاعد شود كه من حامل هيچ نوع پيغام محرمانه و رمزى نيستم ولى نامه دومى اخبارى داشت كه براى من بزرگترين خطر محسوب ميشد .
خبر اين بود كه دو نفر مامور بوسيله امير سند به كلات فرستاده شده كه علنى و اشكارا به قصد دستگيرى كاپتن كريستى و من آمده بودند تا ما را بحيدرآباد « 1 » برده بفلك بسته چوب بزنند . ضمنا از قرار معلوم ، آن دو نزد محمود خان در كوچ گنداوا رفته بودند و محمود خان گفته بود كه براى كمك به آنها و حل اين مشكل حاضر و آماده است . محمود خان ضمنا گفته بود كه بوسيله نامهاى به او اطلاع داده شد كه دو نفر با خصوصيات و نام و نشانى ما به كلات وارد شدهاند ولى اطمينان ندارد كه ما اروپائى باشيم و اميدوار هم مىباشد كه اروپائى نباشيم . بهرحال چنانچه آنها بتوانند ثابت كنند كه ما جاسوس كشورى ( هركشور كه ميخواهد باشد ) هستيم مىتوانند دستگيرمان كنند ، البته بايد براى اثبات اين مدعا دليل قانعكنندهاى بياورند و ضمنا آنها را برحذر داشته بود كه مبادا بىجهت اين تهمت را بما بزنند چون ممكنست كه تاجر و بازرگان باشيم . از نظر خان ، عموم بازرگانان بدون توجه بمذهب و نژاد نمىبايد مورد مزاحمت قرار گيرند .
نوكران امير بخان گفته بودند كه حداقل يكى از ما دو نفر همراه با سفير بريتانيا « 2 » در سال گذشته به سند آمده است و موضوع دلال اسب ساختگى بوده و اين عنوان را منحصرا و فقط بخاطر اينكه بطور ناشناخته از مملكت نقشهبردارى كنيم اختيار كردهايم . اين دو مأمور دوبار بخانهاى كه در كلات سكنى كرده بوديم رفته بودند و
هامش
( 1 ) - حيدرآباد مركز ايالت سند .
( 2 ) - عاليجنابNichalas Hankey Smithكارمند كشورى و عالىرتبه كمپانى هند