تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نمايد . با اين تصورات كاپتن كريستى بار ديگر و در روز بيست و يكم مارس نزد سردار رفت و تقاضا كرد كه نفراتش را فورا براى حركت آماده كند و او را بخاطر عدم وفاى عهد و به تعويق انداختن بيشتر اين مسافرت سرزنش كرد و اعلام نمود كه اگر مجبور شويم ، به تهديد خود مبنى بر مراجعت به شهر كلات عمل مىكنيم . هندوى مخدوم ما كه ساكن كلات است و ما خدمتگزاران او هستيم از طرح شكايت و ذكر موضوع قرارداد و معامله فيما بين بنزد محمود خان خوددارى نخواهد كرد و در اين صورت مسلما اين خيل مورد عتاب و توبيخ آن رئيس و برادرش قرار خواهند گرفت . كاپتن كريستى رو بسردار كرد و اضافه نمود : ديشب بود كه شما صلاح دانستيد كه مرا از وعده و وعيدهاى خائنانه برادرزاده خود برحذر داشته حفظ كنيد ولى حالا بايد من چنين تصور كنم كه خود شما نيز مىخواهيد اعمالى را كه به او نسبت ميداديد درباره من انجام دهيد . اين سرزنش چنان براى سردار كوبنده و گيج‌كننده بود كه جواب داد صلاح مىداند در پاسخ آن چيزى نگويد ، زيرا مدت سىسال كه رئيس خيل نوشكى بوده است هيچ وقت تا آنموقع كسى او را متهم بعدم امانت و نادرستى نكرده است ، با اعتراض موقرانه گفت پسرش ديشب بهمراه دو نفر از ملاهاى تومان استخاره كرده و دريافته‌اند كه آن‌روز براى حركت بسيار بد و نحس مىباشد و خودش شخصا دستور داده است كه تهيه مقدمات مسافرت يك روز بتعويق افتد تا بدين‌گونه از وقوع اتفاقات سوء جلوگيرى شود . ضمنا براى اينكه قدرى عصبانيت خاطر او را تسكين بدهيم گفتيم كه شنيده‌ايم خود شما هم حق بجانب ما داده‌ايد و مىدانيم كه توقف بيش از اندازه ما در اينجا باعث زحمت و ناراحتى شما مىباشد و بنابراين نمىتوانيم بيش از اين مزاحم باشيم . باد شديدى كه از جانب شمالغرب در ظرف سه الى چهار روز اخير ادامه داشت ، امروز بعد از ظهر به صورت طوفانى مهيب درآمد و خاك و شن صحرا را مانند ابرهاى تيره‌اى درآورد كه جلوى خورشيد نيمروز را گرفته اطراف را به كلى تاريك نمود . اطراف مهمانخانه را توده‌هاى شن و خاك فراگرفت و قشرى از خاك بضخامت چند اينچ بر روى ما نشست . طوفان